وجود برتر است یا عدم ؟؟؟
هوالحکیم
داستان فلسفی 1 (وجود برتر است یا عدم ؟؟؟)
معلم با پلاستیکی در دست وارد کلاس شد و با طمأنینه پشت میزش نشست و پلاستیک را روی میز گذاشت و نگاهش را بالا کرد و به بچه ها گفت: بنشینید.
سکوتی سنگین و سوال آمیز فضای کلاس را پر کرد. لحظاتی بر همین منوال گذشت و حس کنجکاوی بچه ها، داشت لبریز می شد.
معلم دست در پلاستیک کرد و سیبی درشت و آبدار را بیرون آورد . بعد پرتغالی و گلابی حسن به آرامی گفت: آخ جون چه گلابی درشتی. آقا معلم اجازه: ما امروز که آمدیم مدرسه، وقت نشد صبحانه بخوریم و تازه زنگ قبل هم ورزش داشتیم کلی این ور و آن ور دویدیم و...
معلم: حسن باز چشم تو به یک خوردنی افتاد و شروع کردی به نقشه کشیدن و ... باشه اگه تونستی به سوالات من جواب بدی، گلابی مال تو .
حسن: قبوله.
معلم: اگه بخواهیم مشخص کنیم که کدام یک از این میوه ها سنگین تر است چه کار باید بکنیم؟
حسن: با ترازو وزنشان می کنیم.
معلم: آفرین، پس یک ترازو داریم که وزن هرکدام از اینها را مشخص می کند، حال اگر بخواهیم مزه سیب را با مزه گلابی باهم مقایسه کنیم اینجا چه باید کرد؟
حسن؟ منظورتان چیه؟
معلم: به نظر تو سیب خوشمزه تره یا گلابی ؟
حسن: گلابی.
مصطفی: نه آقا، پرتغال.
جاوید: البته اگر سیب نباشد پرتغال بهترین میوه است.
معلم: بچه ها! رو چه حسابی بهترین هارو انتخاب کردید؟
حسن: آقا، من از بچگی گلابی رو دوست داشتم و همیشه آرزوم بود که یک باغ بزرگ گلابی داشته باشم.
معلم: ببینید؛ پس در واقع شما هرکدام با طبع و مزاج تان میوه ای را بعنوان بهترین انتخاب کردید. بعبارت دقیق تر شما هرکدام با ترازوی طبع و مزاج خودتان، مزه میوه ها را اندازه گرفتید و یکی از آنها را به عنوان سنگین ترین معرفی کردید.
معلم: درسته بچه ها؟
بچه ها: بله.
معلم: اگر خواسته باشیم بین اشعار دو شاعر قضاوت کنیم و فی الواقع آنها را وزن کنیم چه باید بکنیم.
حسن: آقا، شعری که محتوا و معنی بلندی دارد شعر بهتری است.
مصطفی: آرایه های ادبی و صناعات بدیع هم توش مراعات شده باشد.
معلم: احسنت، همینطوره بچه ها، شعری که از لحاظ مضمون عالی بوده و از لحاظ صناعات ادبی در اوج باشد و روان و طبع پسند باشد.
بچه ها، قدمای ما علمی داشتند به اسم «علم عروض» که با آن اشعار را با این معیارهایی که گفتیم، وزن می کردند. پس ما یک ترازویی جهت توزین اشعار هم داریم.
معلم: می دانید. علم منطق چه علمی؟
حسن: آقا پارسال کتاب علم منطق را خواندیم، علم منطق: علمی است که طرز صحیح فکر کردن را به ما آموزش می دهد و خطاهای فکر را بازگو می کند.
معلم: بله همین طوره، پس به عبارت دقیق علم منطق، ترازوی افکار و اندیشه هاست. ما به کمک این علم شریف به توزین افکار و اندیشه ها می پردازیم.
معلم: احمد تو بگو. فرض کنیم تو می خواهی یک واحد آپارتمانی را بخری چه کار می کنی؟
احمد: آقا به بنگاه مراجعه می کنیم.
معلم: خوب حال به بنگاه که مراجعه کردی بنگاهی، خانه ها و واحدهای مختلفی را در قسمتهای مختلف شهر را برای تو معرفی می کند. تو چگونه از بین اینها واحد مورد نظر را انتخاب می کنی؟
احمد: آقا با معیارهائی که داریم انتخاب می کنیم.
معلم: مثلاً چه معیارهائی؟
احمد: اینکه آقا مثلاً قیمتش مناسب باشد، به محل کارم نزدیک باشد، همسایه هاش آدم حسابی باشند، محیطش امن و آرام باشد و از قبیل مسائل.
معلم: آفرین پس میشه گفت : تو با این معیارهائی که داری، خانه ها و واحدهای مختلف را پیش خودت وزن می کنی و خانه مورد نظر را انتخاب می کنی بعبارت دیگر خانه ها هم به یک معنا توزین می شوند با ترازوی خاصی.
احمد: بله آقا، همینطوره.
معلم: رامین، خوابت نبره، حواست به بحث باشه.
رامین: نه آقا داریم به حرف هاتون فکر می کنیم.
معلم: پس بگو ببینم تا اینجای بحث به چه نتیجه ای رسیدی؟
رامین: اینکه آقا، هرچیزی به حسب خودش برای خود ترازوئی دارد. و ما آن را با ترازوی خاص اش توزین می کنیم.
معلم: «ما» که می گوئی منظورت چه کسانی است؟
رامین: «ما» یعنی آقا، انسانها.
معلم: همه انسانها، یعنی حتی دیوانه ها و مجانین و عقب مانده های ذهنی و حتی کودکان؟
رامین: نه آقا منظور، انسان هائی که عقل دارند.
معلم: بارک الله پس این «عقل» ماست که برای هرچیزی یک ترازوئی تعریف و تعیین کرده است.
رامین: بله همینطوره. انسان هائی که عقل ندارند این حرف ها سرشان نمیشه.
حسن: آقا ما از خیر گلابی گذشتیم، میوه هاتون برای خودتون باشه.
معلم: نه اشتباه نکنید میوه ها بهانه ای بود برای طرح این مسائل و مباحث.
معلم: بچه ها، حال اگر ما بخواهیم خود «عقل» را وزن کنیم چه کار باید بکنیم؟ مثلاً فرض کنید، خدای متعال شما را مخیر گذاشته بین «عقل» و «صد کیلو طلا» شما کدام را انتخاب می کنید؟
دانیال: آقا ما صد کیلو طلا را انتخاب می کنیم و می رویم دنبال خوشگذرانی و صفا.
جابر: عقل که نباشد صد کیلو سهله هزار کیلو هم طلا داشته باشی به درد نمی خورد. آدم دیوانه که طلا و خاک براش یکی است و هیچ فرقی ندارد.
یوسف: آقا ما تو محله مان یه دیوانه داریم که پولهایش را قایم می کند.
جابر: پس همین اندازه عقل داره که پول را می فهمد و به ارزش آن واقف است.
یوسف: راست می گوئی. اگر دیوانه، دیوانه بود حتی یک ذره هم عقل نداشت این حرف ها حالیش نبود.
معلم: پس بچه ها، «صد کیلو طلا» بدون عقل، هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
مهدی: آقا همین معادله ای که گفتی: اینکه خدا ما را بین «عقل» و «طلا» مخیر بگذارد اگر ما هیچ عقل و شعوری نداشته باشیم هیچکدام از دو طرف را نمی توانیم انتخاب کنیم، چون کسی که عقل ندارد. «عقل و غیر عقل و طلا و غیر طلا» برایش هیچ فرقی نمی کند و حتی اصلاً انتخاب کردن برایش بی معناست چون انتخاب کردن یعنی یک طرف را ترجیح دادن. که خود این، کار عقله.
معلم: احسنت یعنی می خوای بگی با «عقل» عقل را انتخاب می کنیم و تمام این حرف ها در تحت تعلیمات عقل معنا و مفهوم پیدا می کند؟
مهدی: دقیقاً
معلم: پس بچه ها، با عقل است که عقل را درک می کنیم و انتخاب می کنیم با عقل است که «فواید عقل» را درک می کنیم با عقل است که «بی عقلی» را درک می کنیم و به مضرّات آن پی می بریم پس اساساً ما وقتی از کسی می پرسیم: آیا عقل بهتر است یا بی عقلی؟ پیشاپیش به عاقل بودن طرف اقرار و اعتراف کرده ایم و به حاکمیت عقل تن داده ایم و با طرح این سؤال به اهمیت و عظمت عقل اعتراف و اذعان نموده ایم .
پس با عقل است که پدیده «بی عقلی» را درک و فهم می کنیم و این عقل است که به پدیده بی عقلی پیش ما معنا و مفهوم می بخشد و آن را مثل سایر مفاهیم و ماهیات، معنادار می سازد پس «بی عقلی» تمام هویت و قوام خود را مدیون عقل است و سر سفره عقل نشسته و از آن ارتزاق می کند. و ما به مدد عقل بی عقلی را وزن می کنیم.
حتی بچه ها اگر بر فرض این سؤال(عقل بهتر است یا بی عقلی؟) را از کسی بپرسید و آن طرف به شما بگوید«بی عقلی» بهتر است باز معنایش این است که با عقل خودش بی عقلی را انتخاب کرده است پس طرف در تحت حاکمیت عقل است. و اگر طرف دیوانه باشد و شما این سؤال را ازش بپرسید، سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود. پس جواب دادن به این سؤال مشروط به داشتن عقل است.
محسن: آقا سالبه به انتفاء موضوع یعنی چه؟
معلم: مگر در درس منطق سال گذشته نخواندید؟
محسن: چرا آقا خواندیم ولی حالا یادم نیست.
معلم: به زبان ساده یعنی اینکه چیزی از اساس و ریشه منتفی باشد.
حامد: آقا اگر اجازه بدهید گفته هاتون را با موبایل خود ضبط کنم و برای برادر بزرگم ببرم آخه اون از این حرفها و بحث ها خیلی خوشش می آید .
معلم: اشکالی ندارد .
جابر: آقا برای اینکه بحث کمی آسان و روان بشود یک مثالی بزنید.
معلم: فرض کنید از فردا، پدیدة نور از زندگی همه بشر برچیده شود و تمام اجرام آسمانی اعم از خورشید و ماه و ستارگان و غیره خاموش شوند و همه مولّدهای برق و همه آتش ها و غیره از کار بیفتند و کوچکترین نوری در پیرامون ما پیدا نباشد و جهان در تاریکی محضِ محض فرو برود آن وقت است که ما اشیاء موجود در اطرافمان را نخواهیم شناخت و اگر از اول زندگی بشر در کره زمین این تاریکی محض می بود بشر هیچ شی ای را نمی دید و هیچ تصویری از اشیاء پیدا نمی کرد پس ما با واسطه نور است که اشیاء را می بینیم یعنی قبل از آنکه شئ خارجی را ببینیم نور را می بینیم و با نور می بینیم.
اگر از اول ما انسانها در یک فضای تاریکی زندگی می کردیم هیچ وقت «نور» برای ما معنا نداشت و حتی تاریکی برای ما مفهوم نداشت، تصاویر اشیاء برای ما مفهوم نداشت. پس به کمک نور، اشیاء برای ما ظهور پیدا می کنند و نمایان می شوند. و حتی تاریکی نیز مفهوم و معنای خود را مدیون «نور» است.
معلم: محمد جواب سوال دیروزت را گرفتی؟
محمد: بله آقا. انصافاً به جواب خوب و قانع کننده ای رسیدم.
احمد: آقا مگر محمد دیروز چه سوالی کرده بود؟
معلم: محمد دیروز پرسید: آیا وجود بهتر است یا عدم؟ و علت ترجیح وجود بر عدم چیست؟
پس ما برای اینکه به این سوال جواب بدهیم و بتوانیم وجود و عدم را توزین کنیم پس خودمان به عنوان ترازو قرار می گیریم و بایستی به یکی از صورت های ذیل باشیم:
الف: بیرون از وجود و عدم باشیم یعنی نه وجود داشته باشیم و نه عدم، این منجر به ارتفاع نقیضین می شود که محال است.
ب: هم وجود داشته باشیم و هم عدم داشته باشیم و این شق منجر به اجتماع نقیضین می شود که این هم محال است.
ج: ما «عدم» باشیم در این صورت ما می شویم نیستی محض.آنوقت برای ما، «وجود و عدم»، «توزین کردن» و «ما بودن» و غیره اصلاً تصور ندارد.
د: پس بایستی «ما» وجود داشته باشیم تا بتوانیم این معادله را جواب بدهیم که «وجود بهتر است یا عدم؟» بنابر این ما خودمان وجودیم و با وجود، وجود را درک می کنیم و حتی «عدم» را نیز با وجود ادراک می کنیم. و عدم تا وقتی که بهره ای از وجود پیدا نکند مورد فهم ما واقع نمی شود. عدم که در خارج وجود ندارد چون اگر عدم در خارج وجود داشته باشد در اینصورت نیستی می شود هستی، که این اجتماع نقیضین است و محال، پس «عدم» یک اعتبار ذهنی است و یک مفهومی از سنخ سایر مفاهیم ساخته و پرداخته ذهن است که حتی بعنوان یک مفهوم در ذهن وجود دارد و از وجود برخوردار شده است. پس عدم نیز همه ی هویت و قوام مفهومی خودش را مدیون وجود است و سر سفره وجود نشسته است.
یعنی به عبارت ساده تر بچه ها، ما برای اینکه «عدم» را در برابر وجود قرار دهیم و بتوانیم آنرا وزن کنیم «عدم» محتاج وجود است تا بتواند مورد فهم ما واقع شود به این معنا که ما، به «عدم» در حیطه ذهنمان لباس وجود می پوشانیم بعد آن را با وجود برابر می نهیم.
پس بچه ها علت رجحان وجود بر عدم روشن شد؟
بچه ها: بله.
معلم: من چند دقیقه وقت دارم؟
حسن: آقا خیلی وقته زنگ خورده و مدرسه تعطیل شده است.
معلم: حسن بیا گلابی را بردار و بخور .
حسن: نه آقا، باشه برای خودتون شاید در کلاسهای دیگر مورد نیازتان باشد. و بهانه ای بشود برای طرح این بحث شیرین.
وجه امتناع معرفت به ذات خدا
از منظر خود عقل ، احاطه عقلی و معرفتی بر ذات حضرت حق ممتنع و محال می باشد. چون :
الف: خدای تبارک و تعالی نا متناهی است و عقل بشر محدود و متناهی. قهراً به حکم بدیهی عقل احاطه و اکتناه متناهی بر غیر متناهی محال می باشد.
ب: خدا ، محیط و مسیطر بر همۀ کائنات و اشیاء می باشد پس عقل ماهم در زمرۀ اشیاء ، محاط حضرت حق می باشد بنابراین عقلی که محاط است چگونه می تواند بر محیط خویش (یعنی خدا) احاطه پیدا کند این مسأله سر از اجتماع نقیضین در می آورد بدین صورت که عقل هم محیط می باشد و هم محاط یعنی هم احاطه دارد به لحاظ اینکه محیط است و هم احاطه ندارد به لحاظ اینکه محاط است پس عقل در آن واحد هم احاطه دارد و هم احاطه ندارد. این می شود اجتماع نقیضین. البته در این حین در خدای متعال هم اجتماع نقیضین پیش می آید چون خدا نیز هم به عقل احاطه دارد به لحاظ اینکه محیط است و هم احاطه ندارد به لحاظ اینکه محاط است پس در آن واحد ، هم خدا احاطه دارد و هم ندارد این همان اجتماع نقیضین است که محال می باشد.
ج: ما با تفکر و فکر کردن که یک عملیات ذهنی است به کشف مجهولات خود می پردازیم معلومات و دانسته های خود را مقدمه قرار می دهیم تا بتوانیم مجهولات و نادانسته ها را معلوم و آشکار سازیم. از آنجائیکه به حکم فلسفه اشراق و حکمت متعالیه هر معلولی بر علت خود ، علم حضوری دارد ما بر وجود و ذات خدا ، علم بسیط فطری و حضوری داریم ، پس اولاً خدا برای ما مجهول نیست تا بخواهیم از طریق فکر کردن آنرا معلوم سازیم . ثانیاً چون ادراک بسیط فطری بر وجود خدا داریم ، دوباره بخواهیم با تفکر آن را حاصل کنیم این می شود تحصیل حاصل که امری محال و مستحیل می باشد.
سخنی شیرین راجع به شبهه ابن کمونه
سعدبن منصوربن سعدبن الحسن بن هبة الله بن کمونه، معروف و مشهور به ابن کمونه از تلامیذ برجسته و نامی شیخ اشراق است که وفاتش به سال 683 هـ - ق بوده است.
آثاری را که امروزه از ابن کمونه در دسترس است عبارتند از:
الف: التنقیحات فی شرح التلویحات. شرحی بر تلویحات شیخ اشراق.
ب: رسائل ابن کمونه فی ابدیة النفس.
ج: کتابی در الهیات.
از این هرسه کتاب، نسخه ای در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است و مقاله کوچکی در مبدأ و معاد از ابن کمونه باقی مانده است که علّامه حسن زاده آملی در کلمه 327 از کتاب هزار و یک کلمه خود آن را نقل کرده است.
ابن کمونه در جهان اسلام، آوازه و شهرتش را بیشتر مدیون و مرهون شبهه ای است که در باب توحید مطرح کرده است البته ناگفته نماند که اصل شبهه از استادش شیخ اشراق است که در کتاب المطارحات ذکر نموده است ولی ظاهراً ابن کمونه با بیانی روشن و تقریری واضح که از آن شبهه داشته است از این رهگذر شبهه به نام او در جهان علم و فلسفه شایع شده است این شبهه تا آنجا بر متکلمین و متفکران جهان اسلام اعم از مشّائی و اشراقی، سنگین و کوبنده بوده است که باعث شده مدتهای مدیدی یکی از دغدغه های اصلی در باب توحید به شمار آید و حتی عدّه ای از فقیهان و عالمان به خاطر طرح و اشاعه این شبهه به ابن کمونه لقب «افتخار الشیاطین» را داده و عقیده پیدا کردند که با این شبهه خدمت بزرگی به شیاطین کرده است.
مرحوم شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء در کتاب فردوس اعلی ص200 می گوید: محقق خوانساری فیلسوف مشائی و صاحب کتاب وزین مشارق الشموس (کسی که به او لقب عقل حادی عشر را داده بودند) گفته است اگر امام زمان(عج) ظهور کند من از او معجزه و کرامتی را مطالبه نخواهم کرد بلکه به آن بزرگوار می گویم از «شبهه ابن کمونه» جواب بدهد.
داستان و شبهه ابن کمونه «در جهان فلسفه و علم» داستان تلخی است و گویای حقایق و واقعیت های فراوانی است. کسانی که در باب «رفتار شناسی عالمان در مواجهه و مقابله با شبهه و نقد» تحقیق و تفحص می کنند و یا حتی آنانی که به این مقوله علاقه و دلبستگی دارند نبایستی از این وقایع تاریخی بی تفاوت بگذرند. این وقایع بسیار درس آموز و عبرت انگیز می باشد.
البتّه بعدها ملا صدرا(رض) با ابتکار«اصالت وجود» پنبه این شبهه را زد و شبهه ابن کمونه در مبدأ همچون شبهه آکل و مأکول در معاد رسوا و رسواتر شد. و از شوکت و صولت افتاد.
کشکول ملا رفیعا
*علّامه امینی(ره) برای کلمه«مَولی» مجموعاً 27 معنا ذکر کرده است و آخر سر از بین این معانی مولی را به معنای اَولی می گیرد. (الغدیر، ج1 ، ص 351 تا 370)
*ابن اثیر جَزَری در نهایه(کتاب لغت مشهور) شانزده معنا برای کلمه مَولی نقل می کند.
*علّامه طهرانی در کتاب امام شناسی، ج2، ص 14 و 136، و همچنین در ج6 همین مجموعه ص 118، می گوید: اولی الامر(امامان معصوم(ع)) مسلماً منصب تشریع را ندارند.
*اکثر عالمان اهل سنت می گویند: آیه اکمال دین (الیوم اکملت لکم) در روز عرفه نازل شده است.(کتاب اتقان جلال الدین سیوطی، ج1، ص23).
*سلطان محمد خدابنده در نزد علّامه حلّی(ره) شاگرد برازنده خواجه نصیرالدین طوسی(ره) مذهب شیعه را انتخاب و اختیار کرد.
*مأمون و معتصم عباسی از فرقه کلامی معتزله حمایت می کردند و متوکل عباسی نیز از فرقه اشاعره پشتیبانی می نمود.
محیی الدین در بیشه اندیشه ها
1- علّامه طباطبائی(رض) می فرمود: شیخ اکبر محیی الدین عربی، حقایق و معارف را در فصوص الحکم مشت مشت آورده است و در فتوحات مکّیه دامن دامن.(کلمه 242، از هزار و یک کلمه استاد حسن زاده آملی).
2- امام خمینی(رض): در نامه ای که به گورباچف نوشته است از او می خواهد که متفکران خود را بفرستید بیایند ایران، تا اسلام را از کتابهای ملا صدرا(رض) و محیی الدین یاد بگیرند و بیایند و برای شما هم آموزش دهند.
3- علّامه حسن زاده آملی: در آثار خویش فراوان از کتابهای محیی الدین نقل مطلب می کند و از او به بزرگی و بزرگواری یاد می کند.
4- آیت الله سید صدرالدین صدر(ره): در خاتمه کتاب شریف المهدی (ص 245، طبع بیروت) آنجائیکه می خواهد کتب و مؤلَّفاتی که از آنها در نوشتن کتاب المهدی استفاده نموده ذکر کند پس از معرفی چند کتاب به ترتیب حروف تهجی می رسد به فتوحات می گوید: «الفتوحات المکیه للعالم العارف المحقق الشیخ ابی عبدالله محیی الدین محمدبن علی المعروف بابن عربی الحاتمی الطائی، والحق انه کتاب مفید فی بابه لا اظنّ ان یصدر له ثان فی عالم مولفات.»
(فتوحات مکیه نوشته عالم عارف محقق شیخ ابی عبدالله محیی الدین محمدبن علی معروف به ابن عربی، الحق کتاب مفیدی است در باب خود و گمان نمی کنم در عالم تالیف و مولَّفات، دومی داشته باشد.)(یعنی بی لنگه است و یک دانه.)
۵- حکیم ملاصدرا(رض): هرجا در کتابهایش – بالاخص در اسفار- مطلبی از محیی الدین ابن عربی نقل می کند نام وی را در کمال عظمت و جلالت و منزلت می آورد تعابیری از قبیل عارف محقق(ج9 اسفار ص 382)، قدوه المکاشفین(ج9،ص45)، شیخ جلیل(ج1،ص266).
6- سید علی آقای قاضی(رض): عارف نامی محیی الدین و ملّای رومی را کامل و شیعه می دانسته اند. و فتوحات مکیّه ایشان را می خواندند. (کتاب روح مجرد، ص326). و حتی یکبار جهت زیارت قبر مولانا به قونیه رفته است. (به نقل از کتاب عطش).
۷- فرزند سید علی آقای قاضی:
استادم (سید مهدی قاضی پسر مرحوم سید علی آقای قاضی) در ارثما طیقی فرمودند: اشرف اوفاق مربع چهار در چهار است و آن از افلاطون است و فرمود تا حروف سِرّ خودشان را به آدم نشان ندادند آدمی به زبان آنها و کیفیات آنها آشنا نمی شود و فرمودند در این فن به پایه محیی الدین عربی کسی را نمی شناسم.(نکته 857 از کتاب هزار و یک نکته علّامه حسن زاده آملی).
۸- علّامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(رض): محیی الدین مولوی را شیعه ناب می داند و عرفان آنها را مخ اسلام به حساب می آورد و در باب اثبات شیعه بودن ایشان مطالب زیادی مرقوم فرموده است و از اتهامات و ایرادات بر محیی الدین جواب داده است. (مراجعه شود به کتاب روح مجرد، اثر علّامه طهرانی).
۹- سید هاشم موسوی حدّاد عارف نامی به مطالعه کتاب فتوحات مکّیه محیی الدین عربی می پرداختند نه به طوری که بخواهند از آن استفاده کنند، بلکه برای انطباق محتویات آن با حالات خودشان. در بعضی از جاها می گذشتند و چون در آن اشکالی نمی دیدندعبور می نمودند و غالباً چنین بود و امّا در بعضی از جاها هم دیده می شد که احیاناً به وی اعتراض داشتند و مطالب وی برای ایشان مورد پسند واقع نمی شد. و بعضاً در اینگونه مطالب زود نمی گذشتند و چند روز می گذشت تا آن مطلب با وارده حالی ایشان اندازه گیری شود و ردّ یا قبولش مورد امضاء قرار گیرد و تثبیت شود.(روح مجرد، ص296).
۱۰- شیخ بهائی در کتاب «اربعین» در خاتمه حدیث سی و ششم از محیی الدین به شیخ عارف کامل یاد می کند.
و در اواخر دفتر سوم کشکول شیخ بهائی از محیی الدین تعبیر به جمال العارفین شده است.
۱۱- مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی در کتاب «عارف و صوفی چه می گویند؟» به نقد و ردّ محیی الدین پرداخته است. و پاره ای از مکاشفات محیی الدین را از مولفات و کتبش نقل کرده و بعداً آنها را مخدوش کرده است.
۱۲- مرحوم مولی محمدطاهر قمی در کتاب تحفه الاخیار، شدیداً محیی الدین را می کوبد و با تعابیری از قبیل ضالّ مضلّ، اضل ضالین، اکفر کافرین، افسق فاسقین، از او یاد می کند.
یک نمونه از کارکرد فلسفه در علم کلام
اینکه امروزه سر زبانها افتاده «خداشناسی فطری است و کسی نمی تواند آنرا انکار کند» و اکثر طرفداران دین و موحدین از این جمله استفاده می کنند و عارف و عامی انرا ورد زبان خود ساخته اند. شاید یکی از علتهای عمده این شایع شدن و سر زبانها افتادن، آثار زنده یاد استاد مطهری باشد که به طور گسترده و اشباع شده ای در این موضوع سخن به میان آورده است.
ولی ظاهراً در تاریخ فکر دینی اگر تأمل و تحقیقی بشود معلوم می شود که این جمله، برای اولین بار از فلسفه شیخ اشراق به فکر دینی راه پیدا کرده است چون اشراقیون قائل بودند که معلول اگر مجرّد باشد (همچون انسان) به علت خود(خدا) علم حضوری خواهد داشت.و این حرف فلسفی بعداً در فلسفه ملاصدرا(رض) مفصلاً و مستوفاً مورد توجه قرار گرفت و آخوند ملاصدرا(رض) حق این مطلب را ادا کرد. و از فلسفه ملاصدرا(رض)هم به بعد به طور یک مطلب قطعی و غیر قابل خدشه ای در اذهان متفکران و اندیشمندان جهان اسلام جای گرفت. ولی قبل از شیخ اشرق و ملاصدرا، این سخن مطرح نبوده بلکه حتی خلاف آنها را اعتقاد داشتند چنانکه مرحوم شیخ مفید از بزرگ متکلمین جهان اسلام علی الخصوص فرقه حقه تشیع، در کتاب اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، ص 66 و103 می گوید: معرفت به خدا، اکتسابی است و به ضربی از قیاس حاصل می شود(یعنی نظری است نه بدیهی، وقتی که بدیهی نشد به طریق اولی، فطری و حضوری هم نخواهد بود.) و این عقیده کثیری از امامیه و بغدادیون از معتزله می باشد.
این جریان خود یک نمونه از خدمات فکر فلسفی به فکر کلامی و عقیدتی است.
سوالات نهایه پایه نه، نیم ترم دوم
گزینه صحیح با علامت ٭ مشخص شده است
1- « الماهیة فی حد ذاتها لا موجودة و لا لا موجودة »
عبارت را به طور کامل توضیح دهید؟ آیا این مطلب موجب ارتفاع نقیضین از ذات ماهیت نمی شود؟
2- اعتبارات سه گانه ماهیت را تعریف کنید؟
3- مقسم برای اقسام سه گانه ماهیت .......... می باشد؟
الف: کلی طبیعی ب: لا بشرط مقسمی ج: لا بشرط قسمی ٭د: گزینه الف و ب
4- آیا کلی طبیعی در خارج موجود است ؟ چرا؟
5- « اِنَّ نسبة الماهیة الی افرادها کنسبة الآباء الکثیرین الی اولادهم ، لا کنسبة الأب الواحد الی اولاده الکثیرین.» عبارت را به طور کامل توضیح دهید؟
6- کلی و جزئی را تعریف کرده و برای هریک مثالی ذکر کنید؟
7- ......... من لوازم الوجود الذهنی للماهیة کما انّ .......... من لوازم الوجود الخارجی .
٭الف: الکلّیه – الجزئیه ب: الجزئیه – الکلّیه ج: الکلّیه – الکلّیه د: الجزئیه - الجزئیه
8- چرا قول کسانی که کلیت و جزئیت را مربوط به نحوه ادراک می دانند باطل است؟
9- « اِنَّ الماهیة الموجودة فی الذهن جزئیّة شخصیّة ، کالماهیة الموجودة فی الخارج، فانّها موجودة فی ذهن خاصٍّ قائمةٌ بنفسٍ جزئیّة.»
این قول در باب کلیت و جزئیت چگونه رد می شود؟
10- اشیاء به چند وجه از یکدیگر متمایز می شوند؟ توضیح دهید؟
11- فارابی و ملا صدرا(ره) تشخص را به چه می دانند؟
الف: ماهیت ٭ب: وجود ج: اعراض مشخصه د: جوهر
12- «محمولات بالضمیمه» و «خارج محمول» را توضیح دهید؟ و برای هرکدام مثالی ذکر کنید؟
13- با چه مشخصاتی « ذاتی » از غیر ذاتی تمییز داده می شود؟
14- در نظر مصنف(ره) حمل بین ذات و «اجزاء ذاتی» به چه نحوی است؟
الف: حمل شایع صناعی *ب: حمل اولی بالذات ج: حمل حقیقه و رقیقه د: گزینه ب و ج
15- « تقدم اجزائ الماهیة علیها بانّ مجموع الاجزاء عین الکلّ، فتقدم المجموع علی الکل تقدم الشئ علی نفسه، و هو محال.» از این اشکال جواب بدهید؟
16- چگونه « جزء مشترک» و « جزء مختص» را در ماهیت اگر بشرط لا لحاظ کنیم می شوند «ماده و صورت» و اگر «لا بشرط » لحاظ کنیم می شوند «جنس و فصل»؟
17- کیفیت تقوم جنس به فصل را توضیح دهید؟
18- «ان الفصل ان کان علةً لمطلق الجنس لم یکن مقسِّماً له، و ان کان علةً للحصّة التی فی نوعه و هو المختصّ به فلا بُدّ ان یفرض التخصّص اوّلاً حتی یکون الفصل علّةً له ، لکنّه اذا تخصّص دَخَل فی الوجود واستغی بذلک عن العلةً » این عبارت را توضیح دهید؟
19- از اشکال مطرح در سوال بالائی جواب دهید؟
20- ان الجنس هوالنوع ......... والفصل هوالنوع ......... ؟
٭الف: مبهماً – محصّلاً ب: محصّلاً- مبهماً ج: اجمالاً – تفصیلاً د: تفصیلاً – اجمالاً
21- حمل جنس و فصل بر همدیگر چه نوع حملی است؟
٭الف: حمل شایع صناعی ب:حمل اولی باالذات
ج: بر همدیگر حمل نمی شوند د: حمل حقیقه و رقیقه
22- چرا تحقق چند جنس در مرتبه واحده برای ماهیت نوعیه محال است؟
23- چرا تحقق چند فصل در مرتبه واحده برای ماهیت نوعیه محال است؟
24- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف: المادة اذا اُخذت لابشرط کانت جنساً ب: الجنس اذا اُخِذ بشرط لا ، کان «مادة»
ج: المادة اذا اخذت بشرط لا ، کانت جنساً ٭د: گزینه الف و ب
25- اعراض که در خارج، بسیط هستند چگونه برای آنها «ماده و صورت» درست می کنیم؟
26- فصل منطقی و فصل اشتقاقی را تعریف کنید؟
27- عبارت «الفصل الاخیر تمام حقیقة النوع » را توضیح دهید؟
28- ان نوعیّةَ النوع محفوظةُ .........
الف: بالفصل العالی ب: بالفصل المتوسط ٭ج: بالفصل الاخیر د: هیچکدام
29- « الفصل غیر مندرجٍ تحت جنسه الذی یحصّله.» عبارت را توضیح دهید و یک برهان بر آن اقامه کنید؟
30- فلاسفه از سویی صورت جسمیّه و نفس را دو نوع از انواع جوهر می دانند و از طرف دیگر قائل به « عدم دخول فصل النوع تحت جنسه» هستند؛ وجه جمع این دو مطلب چیست؟
31- نوع حقیقی و نوع اضافی را تعریف کنید و بر هر کدام مثالی ذکر کنید؟
32- مرکب حقیقی را تعریف کرده و وجه تمایز مرکب حقیقی از غیر حقیقی را بیان کنید؟
33- ترکیب بین ماده و صورت .......... است.
الف: ترکیب اتّحادی ب: ترکیب حقیقی ج: ترکیب انضمامی ٭د: گزینه الف و ب
34- چرا در انواع مجرّده ، نوع منحصر در فرد است؟
35- گزینه صحیح را انتخاب کنید:
الف: کل نوعٍ کثیر الافراد فهو مادیّ ب: کل نوع مجرد فهو منحصر فی فردٍ
٭ج: گزینه الف و ب د: هیچکدام
۳۶- یک برهان بر وجود مقولات عشر(اجناس عالیه) اقامه کنید؟
۳۷- چرا ماهیت واحده، مندرج در تحت چند مقوله نمی باشد؟
۳۸- شیخ اشراق، تعداد مقولات را چندتا می داند؟
*الف: پنج تا ب: چهارتا ج: دوتا د: ده تا
۳۹- جوهر را تعریف کنید؟
۴۰- «انّ صدق المفهوم علی نفسه حمل اوّلی لا یوجب اندراج المفهوم تحت نفسه».
عبارت را توضیح دهید؟
۴۱- چرا جوهر، نسبت به ماهیاتی که زیر مجموعه آن هستند جنس است؟
۴۲- اقسام جوهر را نام برده و یکی را به اختیار توضیح دهید؟
۴۳- «قال فی الاسفار: الجوهر ان کان قابلاً للابعاد الثلاثه فهوالجسم و الّا فان کان جزاءً منه هو به بالفعل سواء کان فی جنسه او فی نوعه فصورهٌ امّا امتدادیّهٌ او طبیعیّهٌ او جزء هو به بالقوّه فمادّه، و ان لم یکن جزءً منه فان کان متصرفاً فیه فبالمباشرةٌ فنفس و الّا فعقلٌ.»
عبارت را توضیح دهید؟
۴۴- نقد مرحوم مصنف بر این عبارت را بنویسید؟
(قال فی الاسفار: الجوهر ان کان قابلاً للابعاد الثلاثه فهوالجسم و الّا فان کان جزاءً منه هو به بالفعل سواء کان فی جنسه او فی نوعه فصورهٌ امّا امتدادیّهٌ او طبیعیّهٌ او جزء هو به بالقوّه فمادّه، و ان لم یکن جزءً منه فان کان متصرفاً فیه فبالمباشرةٌ فنفس و الّا فعقلٌ)
۴۵- قول شیخ اشراق در باب ماهیت جسم که آنرا مرکب ازماده و جسم تعلیمی می داند را نقد کنید؟
۴۶- یک برهان جهت اثبات هیولی اقامه کنید؟
۴۷- « فلو کان هناک هیولی -هی استعدادٌ و قبولٌ جوهریٌّ و جزءٌ للجسم- لبطلَت بتحقّق الممکن المستعدّ له، و بطل الجسم ببطلان جزئه و انعدم بانعدامه.»
عبارت را توضیح داده و از آن جواب بدهید؟
۴۸- چگونه نفس انسانی، ماده قرار می گیرد بر معقولات، در عین حالی که مجرد است؟
۴۹- « انّ العقل موثّرٌ فیما دونه، متأثرٌ عما فوقه، ففیه جهتاً فعل و انفعال، فیلزم علی هذا، ترکّبه من مادّة و صورة حتی یفعل بالصورة و ینفعل بالمادهّ.»
از این اشکال جواب بدهید؟
۵۰- چگونه ماده نیاز به صورت دارد؟
۵۱- چگونه صورت شریکة العلّة است نسبت به ماده، در حالیکه مادّه واحد بالعدد است و صورت واحد بالعموم، و واحد بالعدد قوی تر از واحد بالعموم می باشد؟
۵۲- یک برهان جهت نیازمندی صورت به ماده اقامه کنید؟
۵۳- « لِم لا یجوز ان یکون الجسم غنیّاً عن المادّه بحسب ذاته و تعرضه المقارنه فی بعض الافراد لسبب خارجٍ عن الذات.»
عبارت را توضیح دهید و جواب آنرا بنویسید؟
۵۴- عبارت« انّ المادة غِیرُ داخلةٍ فی حدّ الجسم دخولَ الاجناس فی حدود انواعها » را توضیح دهید؟
۵۵- آیا منافاتی بین این دو قول نیست که از سویی می گوییم: «ماده از ماهیت جسم خارج است» و از سویی دیگر قائل به اتحاد ماده با صورت جسمیه هستیم؟ چرا؟
۵۶- صور نوعیّه را تعریف کنید؟ و یک برهان بر وجود آنها اقامه کنید؟
۵۷- « لا نسلّم ان الجوهر لا یقوّمه الّا جوهرٌ، فکثیراً مّا یوجد الشی و یقال علیه الجوهر فی جواب «ماهو؟» ثم ینضمّ الیه شی من الاعراض و یتغیّر به جواب السوال عنه بـ ((ماهو؟)).»
از این اشکال به طور روشن جواب دهید؟
۵۸- « کون الصور النوعیّه جواهر ینافی قولهم: انّ فصول الجواهر غیر مندرجة تحت جنس الجوهر؟»
این تنافی و تهافت را چگونه می توان برطرف نمود؟
۵۹- اینکه هر فردی از افراد یک نوع، آثار مختص به خود و عوارضی مشخص دارد. آیا این امر موجب اثبات صور شخصیه ای که مقوٍّم ماهیت نوع باشد نمی شود؟
۶۰- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
*الف: وجود اول به صورت نوعیّه بعد به صورت جسمیه و آخر سر به هیولی می رسد.
ب: وجود اول به هیولی بعد به صورت جسمیه و بعد از آن به صورت نوعیه.
ج: وجود اول به صورت جسمیه بعد به هیولی و بعد از آن به صورت نوعیه.
د: وجود اول به صورت جسمیه بعد به صورت نوعیه و بعد از آن به هیولی.
۶۱- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
*الف: با تبدیل صورت نوعیه، جسم نیز متبدل به جسم دیگر می شود.
ب: با تبدیل صورت نوعیه، جسم تبدیل نمی شود.
ج: با تبدیل صورت نوعیه، بعضاً جسم تبدیل می شود و بعضاً تبدیل نمی شود.
۶۲- « کم » را تعریف کنید و سه مشخصه آن را بنویسید؟
۶۳- کم متصل را تعریف کنید و اقسام آنرا بنویسید؟
۶۴- کم منفصل چیست؟ و چرا در فلسفه « یک » جزء اعداد محسوب نمی شود؟
۶۵- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف: اجسام تعلیمی، عادّ مشترک بینشان نیست.
ب: سطوح، عادّ مشترک ندارند.
ج: خطوط، عادّ مشترک ندارند.
د: همه موارد.*
۶۶- کم منفصل(عدد) موجود است در ...؟
الف: مادیّات و همه مجردات.*
ب: مادیات فقط موجود است، نه در مجردات.
ج: در مادیات و مجردات مثالی.
د: مجردات نه در مادیات.
۶۷- کم متصل قار(جسم تعلیمی، سطح و خط) موجود است در ...؟
الف: مجردات فقط ب: مادیّات فقط. ج: مادیات و همه مجردات. د: مادیّات و مجردات مثالی.*
۶۸- در عدد ، جسم تعلیمی ، سطح و خط ، تضاد وجود ...؟
الف: ندارد* ب: دارد ج: در جسم تعلیمی و سطح و خط نیست ولی در عدد هست. د: در عدد نیست ولی در مابقی هست.
۶۹- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف: در کم، تشکیک به شدت و ضعف وجود ندارد.
ب: در کم، تشکیک به شدت و ضعف وجود دارد.
ج: در کم تشکیک به زیاده و نقص موجود است.
د: گزینه الف و ج.*
۷۰- « ان کل مرتبة من العدد متقوّم بما هو دونه، والضدّ لا یتقوّم بالضدّ.»
آیا این استدلال جهت اثبات متضاد نبودن اعداد ، صحیح است؟ چرا؟
۷۱- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف: ابعاد متناهی است در پیش حکمای مشاء.
ب: خلاء محال است.
ج: عدد متناهی نیست.
د: همه موارد.*
۷۲- کیف را تعریف کرده و اقسام چهارگانه آنرا نام ببرید؟
۷۳- اقسام سه گانه کیفیات مختصه به کمیات را نام ببرید؟
۷۴- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف: بین احوال عددیّه تضادّ نیست.
ب: تشکیک به شدت و ضعف بین احوال عددیّه نیست.
ج: تشکیک به زیاده و نقص بین احوال عددیّه نیست.
د: همه موارد.*
۷۵- کیفیات مختص به کمّیات موجوند هستند در ...؟
الف: مادیّات.
ب: در مجردات جمیعاً.
ج: در مادیّات و مجرّدات مثالی.*
د: در مجردات مثالی و عقلی ، ولی در مادیّات موجود نیستند.
۷۶- کیفیات استعدادیّه را تعریف کنید و اقسام آنرا نام ببرید؟
۷۷- لذت و الم را تعریف کرده و اقسام آنرا بنویسید؟
۷۸- حال و ملکه را تعریف کنید؟
۷۹- مبادی اراده را تبیین و توضیح دهید؟
۸۰- اعراض نسبی را نام ببرید؟
۸۱- مقوله اضافه را تعریف کنید و بر آن مثالی ذکر نمایید؟
۸۲- مضاف حقیقی و مضاف مشهوری را تعریف کنید؟
۸۳- دو حکم از احکام مقوله اضافه را نام ببرید؟
۸۴- مقوله «اَین» را تعریف کنید؟
۸۵- مقوله «متی» را تعریف کنید؟
۸۶- مقوله «وضع» را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۸۷- دو حکم از احکام مقوله وضع را بنویسید؟
۸۸- دو معنای دیگر وضع که غیر از معنای مقولی هستند را بنویسید؟
۸۹- مقوله«جدّه» را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۹۰- مقوله های«اَن یفعل» و «اَن ینفعل» را تعریف کرده و بر آنها مثالی ذکر کنید؟
۹۱- « ان تأثیر المؤثّر یمتنع ان یکون وصفاً ثبوتیّاً زائداً علی ذات المؤثّر ، و الّا افتقر الی تأثیر آخر فی ذلک التأثیر و ننقل الکلام الیه ، فیتسلسل ، و هو محصور بین حاصرین.»
از این اشکال در باب مقوله «ان یفعل» و «ان ینفعل» به طور واضح جواب دهید؟
۹۲- چرا «وحدت و کثرت» را نمی توان تعریف حقیقی کرد؟
۹۳- «الوحدة تساوق الوجود» را توضیح دهید؟
۹۴- فیلسوفان از طرفی می گویند:«کل موجود فهو واحد» و از طرف دیگر موجود را به واحد و کثیر تقسیم می کنند آیا بین ایندو تناقض و تهافتی نیست؟
۹۵- «ان لازم عموم صحة الحمل فی کل اتحادٍ ما من مختلفین هو صحة الحمل فی الواحد المتّصل المقداریّ الذی له اجزاء کثیرة موجودة بوجود واحد بالفعل ... و بطلانه ضروریّ.»
از این اشکال جواب بدهید؟
۹۶- حمل اولی بالذات را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۹۷- حمل شایع صناعی را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۹۸- حمل «حقیقه و رقیقه» را تعریف کرده و بر آن مثالی بیان کنید؟
۹۹- حمل بتی و غیر بتی و حمل بسیط و مرکب را با ذکر مثال تعریف کنید؟
۱۰۰- تقابل تناقض را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۱۰۱- «التناقض فی الحقیقة بین الایجاب و السلب و لا ینافی ذلک تحقق التناقض بین المفردات.»
عبارت را توضیح دهید؟
۱۰۲- دو حکم از احکام تناقض را بنویسید؟
۱۰۳- تقابل عدم و ملکه را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۱۰۴- تقابل تضایف را تعریف کرده و مثالی ذکر کنید؟
۱۰۵- تقابل تضاد را تعریف کرده و بر آن مثالی ذکر کنید؟
۱۰۶- چهار حکم از احکام تضاد را بیان کنید؟
۱۰۷- تقابل واحد و کثیر به نظر مصنف از کدام نوع از انواع تقابل است؟
سوالات بدایه الحکمه نیم ترم دوم
گزینه صحیح با علامت × مشخص شده است
1-چرا تعریف واحدو کثیر حقیقی نیست ؟
2- این که وحدت مساوق با وجود است را توضیح دهید ؟
3- رابطه وحدت با وجود به چه نحوی است ؟
الف : تساوی ب: عموم و خصوص مطلق
ج : عموم و خصوص من وجه × د : تساوق
4- انقسام الموجود المطلق الی الواحد والکثیر یوجب کون الکثیر موجودا کالواحد ، لانه من اقسام الموجود والقسیمان متباینان بالضروره فبعض الموجود – وهو الکثیر من حیث هو کثیر – لیس بواحد وهو یناقض القول بانّ( کل موجود فهو واحد) از این اشکال جواب بدهید ؟
5- (همان سئوال 4 است ولی به عبارت فارسی )فلاسفه از یک سویی می گویند( بعض الموجود – وهو الکثیر من حیث هو کثیر – لیس بواحد) واز سوی دیگر می گویند کل موجود فهو واحد میان این دو گفته فیلسوفان تناقض وتهافتی نیست ؟
6- من عوارض الوحده ...............کما ان من عوارض الکثره ،............
الف : الغیریّه – الهوهویه × ب: الهو هویّه – الغیریه
ج: حمل شایع صناعی –حمل اولی بالذات د: گزینه ب و ج
7- الهوهویّه هی ..........
الف: الاتحاد من کل جهه ب: الاختلاف من کل جهه
× ج : الاتحاد فی جهه ما ، مع الاختلاف من جهه ما د : الجمل الشایع الصناعی
8- حمل اولی بالذات را تعریف کرده وبر آن مثالی ذکر کنید ؟
9- حمل شایع صناعی را توضیح داده وبر آن مثالی ذکر کنید ؟
10- حمل هوهو وحمل ذی هو را توضیح دهید ؟
11- حمل بتّی وغیربتّی راشرح داده وبر آن مثالی بیان کنید ؟
12- مقسم حمل بتّی وغیربتّی وحمل بسیط ومرکب چیست ؟
× الف : حمل شایع صناعی – حمل شایع صناعی ب: حمل اولی بالذات – حمل اولی بالذات
ج : حمل اولی بالذات- حمل شایع صناعی د: حمل شایع صناعی- حمل اولی بالذات
13- گزینه صحیح را انتخاب کنید ؟
الف : به غیریه ذاتیه تقابل می گویند . ب : به غیریت غیر ذاتیه ، خلاف می گویند .
ج : به غیریت ذاتیه مغایرت می گویند . × د: الف و ب
14- متضائفان را تعریف کرده و دو حکم از احکام ویژه آن را بنویسید ؟
15- متضادان را تعریف کرده وبر آن مثالی ذکر کنید؟
16- چهار مورد از احکام ویژه متضادان را بنویسید ؟
17- تقابل عدم و ملکه را توضیح دهید ؟
18- تقابل تناقض را تعریف کنید ؟ این تقابل در اصل در قضایا پیاده می شود یا در مفردات ؟
19- چرا به اصل تناقض ، اولی الاوائل می گویند ؟
20 – دو حکم از احکام تناقض را بیان کنید ؟
21- عبارت( انّ النقیضین مرتفعان عن مرتبه الذات) را توضیح دهید ؟
22- تقابل واحد وکثیر از نوع .............است ؟
الف : تقابل تناقض ب: تقابل تضاد
ج : تقابل تضایف × د: این تقابل از اقسام چهار گانه تقابل خارج است .
23- چرا تقابل بین ایجاب وسلب ، تقابل حقیقی خارج نیست ؟
24- عدمی که در تقابل عدم ملکه هست .........
الف : حظّی از تحقق دارد . ب: عدم مضاف است .
ج : هیچ بهره ای از وجود ندارد چون عدم ، عدم است . × د : الف و ب
25 – انواع سبق ولحوق را نام ببرید ؟
26- سبق با لعلّیه وسبق بالدهر را تو ضیح دهید؟
27- سبق بالطبع و سبق بالحقیقه را تو ضیح دهید ؟
28- سبق بالحقیقه و سبق بالدهر از ابتکارات ..............هست ؟
× الف: ملاصدرا – میر داماد ب: میر داماد- ملاصدرا
ج : علامه طبا طبائی – میر داماد د: شیخ اشراق – بو علی سینا .
29- ملاک سبق در سبق بالدهر ، بالماهیه و زمانی به ترتیب عبارت است از .........؟
× الف : الکون بمتن الواقع – تقرر الماهیه – النسبه الی الزمان ب: مطلق التحقق- الوجوب النسبه- الی الزمان
ج : الکون بمتن الواقع – مطلق التحقق – تقرر الماهیه
د: النسبه الی مبدا واحد – الفضل والشرف – النسبه الی الوجود
30- حدوث زمانی وقدیم زمانی به اصطلاح فلسفه را تعریف کنید وبر آن دو مثالی ذکر کنید ؟
31- چرا در فلسفه از حدوث و قدم بحث می شود ؟
32- حدوث ذاتی و قدم ذاتی را تعریف کرده وبر آن دو مثالی بیان کنید ؟
33- حدوث دهری چیست ؟
34- قوه وفعل را تعریف کنید ؟
35- قاعده فلسفی" کل حادث زمانی مسبوق بقوه الوجود " را شرح دهید ؟
36- قوه وامکان مطرح در قاعده فلسفی( کل حادث زمانی مسبوق بقوه الوجود) .........است ؟
الف : امکان ماهوی ب: امکان استقبالی × ج: امکان استعدادی د : امکان اخص
37- نسبت " ماده وقوه " نسبت .......است ؟
الف : نسبت جسم طبیعی با جسم تعلیمی ب: نسبت امر مبهم با امر متعین
ج: نسبت حرکت با زمان × د: همه موارد
38- انّ القوه تتقدم علی الفعل الخاص تقدّما زمانیا ، و ان مطلق الفعل یتقدم علی القوه بجمیع انحاء التقدم من علّیّ و طبعیّ وزمانیّ و غیرها . عبارت بالا را به طور کامل توضیح دهید ؟
39- انواع (تغیر) را ذکر کرده وبر آنها مثالی بیان کنید ؟
40- حرکت را تعریف کرده وامور ششگانه که حرکت در تحقق خود به آنها متوقف است را نام ببرید ؟
41- این تعریف معلم اول از حرکت را توضیح دهید ؟( کمال اول لما بقوه من حیث انه بالقوه ).
42- حرکت توسطیه و قطعیه را تعریف کنید ؟
43- لا مبدا للحرکه ولامنتهی لها. آیا این مطلب درست است ؟ توضیح دهید ؟
44- چهار حکم از احکام موضوع حرکت را بنویسید ؟
45- چرا حرکت نیاز به موضوع( متحرک) دارد ؟
46- چرا حرکت نیاز به محرک( فاعل) دارد ؟
47- چگونه موجودات متغیر را به مبدا ثابت نسبت می دهیم ؟( ربط متغیر به ثابت )
48- تشکیک در ماهیت چه حکمی دارد ؟
× الف : محال است ب: جایز است ج: در ماهیات عرضی جایز است ولی در ماهیات جوهری محال . د : عکس گزینه ج
49- معنای حرکت یک شی در مقوله چیست ؟
50- مشهور فلاسفه قائل بودند فقط در مقولات .............حرکت اتفاق می افتد .
الف : این ، وضع ، کیف ، کم . ب: متی ، وضع ، کیف، کم ج: این، متی، کم، کیف . د: کم، کیف، اضافه، جده .
51- در نظر مصنف مقوله" این " در واقع ضربی از کدام مقوله است ؟
الف : مقوله متی ب : مقوله کم × ج : مقوله وضع د: مقوله کیف
52- چرا مشهور فلاسفه حرکت در مقوله فعل وانفعال را ممتنع می دانند ؟
53- چرا مشهور فلاسفه حرکت در مقوله متی را ممتنع می دانند ؟
54- چرا مشهور فلاسفه حرکت در مقوله اضافه را ممتنع می دانند ؟
55- چرا مشهور فلاسفه حرکت در مقوله جوهر را ممتنع می دانند ؟
56- دو برهان برای اثبات حرکت جوهری اقامه کنید ؟
57- حرکت اولی و حرکت ثانیه را تعریف کنید ؟
58- عبارت موضوع الحرکه الجوهریه نفس الحرکه را توضیح دهید ؟
59- زمان و" آن" را تعریف کنید؟
60- چگونه تتالی آنات محال است ؟
61- عبارت( ان الزمان لا اول له ولا آخر له) را توضیح دهید ؟
62- تقابل بین سرعت و بطؤ از کدام نوع از انواع تقابل است ؟
الف : متضادان ب : متضائفان ج : عدم وملکه × د : هیچ کدام
63- سکون برچند معنا اطلاق می شود ؟ و کدام معنا مقابل حرکت است ؟
64- تقابل بین سکون و حرکت چه نوع تقابلی است ؟
× الف : عدم وملکه. ب: تضایف ج: تضاد د: تناقض
65- آیا تعریف قدرت به ما( یصح معه الفعل والترک) صحیح است ؟
66-( انّ صحّهّ الفعل متوقفه علی کونه مسبوقا بالعدم الزمانی ، فالفعل الذی لا یسبقه عدم زمانی ممتنع) وجه بطلان این عبارت را شرح دهید ؟
67- علم چیست ؟ و دو قسم حضوری وحصولی آن را تعریف کنید ؟
68- علم احساسی و علم خیالی را تعریف کنید؟
69- عالم مثال را تعریف کرده واقسام آن را بنویسید ؟
70- عوالم ثلاثه را نام ببرید ؟
71- علم ما قبل الکثره وعلم ما بعد الکثره را تعریف کنید ؟
72-( التغیر لا یکون الا بقوه سابقه و حاملها الماده و لازمه کون العلوم الجزئیه مادّیه لا مجّرده) .عبارت را شرح داده واز آن جواب بدهید؟
73 – مراتب عقل را نابرده ویکی را به اختیار تو ضیح دهید ؟
74- یک برهان اقامه کنید بر این که افاضه کننده صور عقلیه کلیه ، عقل مفارق است ؟
75- انّ مفیض الصور العلمیه الجزئیه ................
الف : عقل مفارق الماده × ب : جوهر مثالی مفارق ج : النفس د: عالم الماده
76- مفاهیم حقیقی واعتباری را تعریف کرده وبر آنها مثالی ذکر کنید ؟
77- معلوم بالذات و معلوم بالعرض را تعریف کنید ؟
78- انّ العلوم الحصولیه فی الحقیقه علوم حضوریه .
عبارت بالا را توضیح دهید ؟
79- گزینه صحیح را انتخاب کنید؟
الف : کل عاقل فهو مجرد ب: کل معقول فهو مجرد ج: کل عقل فهو مجرد × د: همه موارد .
80- عبارت( کل مجرد فهو عاقل) را توضیح دهید ؟
81- کدام گزینه از موارد علم حضوری نیست ؟
الف : علم الشی بنفسه ب: علم العله بمعلولها اذا کان مجردین .
ج : علم المعلول بعلتها اذا کانا مجّردین د: هیچ کدام
82- چرا علت ومعلول اگر مجرد بودند به همدیگر علم حضوری دارند؟
83- یک برهان جهت اثبات وجود واجب الوجود اقامه کنید ؟
84- یک برهان جهت اثبات وحدانیت واجب الوجود اقامه کنید؟
85- شبه ابن کمونه را تقریر کرده واز آن جواب بدهید ؟
86- یک برهان جهت اثبات این مطلب که واجب الوجود مبدا مفیض همه موجودات امکانی است اقامه کنید؟
87- قالت الثنویه : ان فی الوجود خیرا وشرا و هما متضادان ، لا یستندان الی مبدا واحد ، فهناک مبدئان : مبدا الخیرات ومبدا الشرور . این سخن ثنویه را پاسخ دهید ؟
88- سخن افلاطون در باب( شرّ) را بیان کنید ؟
89- مبنای ارسطو در باب "شرور " را تقریر کنید ؟
90- چگون صفات سلبیّه به صفات ثبوتیّه بر می گردد؟
91- صفات ذاتیّه وفعلیّه را تعریف کرده وبر هر کدام مثالی بزنید ؟
92- چگونه می توان ثابت کرد که خدا بر همه چیز علم دارد ؟
93- نظر مصنف در باب علم واجب الوجود به ممکنات چیست ؟
الف : علمه تعالی التفصیلی بالاشیاء هو المفارقات النوریه والمثل الالهیه .
×ب : علم اجمالی در عین کشف تفصیلی . ج : به معلول اول ، علم تفصیلی و بمادون آن علم اجمالی .
د : انّ علمه تعالی باتحاده مع المعقول .
94- لو کانت افعال الاختیاریّه مخلوقهً لله سبحانه مقدورهً له ، کان الانسان مجبراً علی الفعل لا مختارا فیه ، فافعال الانسان الاختیاریّه خارجه عن تعلق القدره ، فالقدره لا تعمّ کل شی .
اشکال را توضیح داده و ازآن جواب بدهید ؟
95- ما وقع من الفعل متعلق لعلمه تعالی فوقوعه ضروریّ والاّ عاد علمه جهلاً ، تعالی عن ذلک ، فالفعل جبریّ لا اختیاریً .
اشکال را توضیح داده واز آن جواب بدهید ؟
96- الحی ّ عندنا هو.............
الف : الدرّاک الفعّال ب: مبدا الادراک والفعل ج: امر یلازمه العلم والقدره . × د : همه موارد
97- ارادته تعالی ...............
الف : علمه بالنظام الاصلح ب : علمه بکون الفعل خیراً ج : وجه من وجوه علمه تعالی × د: همه موارد
98- ان الماهیه لا تتکثر تکثرا افرادیا إلاّ بمقارنه المادّه .
آیا این مطلب صحیح است ؟ بر رد یا اثبات آن برهان اقامه کنید ؟
99- گزینه صحیح را انتخاب کنید ؟ الف : کل ماهیه کثیره الافرادفهی مادّیه .
ب: کل ماهیه غیر مادّیه وهی المجرّده وجودا ، لا تتکثرتکثراً افرادیا . × ج : الف و ب د : هیچ کدام
100- کثرت طولی و عرضی عقل را تعریف کنید ؟
101- عقول عرضیه همان.............
الف : ارباب انواع ب: مثل افلاطونی ج : عقل فعّال × د : الف وب
102 – حکما ء مشاء عقول عرضیه را قبول .....................
×الف : ندارند ب : دارند ج : دارند ولی اسمش را عوض کرده وگذاشته اند عقل فعال د: دارند ولی بر آن ارباب انواع می گویند .
103- هذا العالم المادیّ ، بما بین اجزائه من الارتباط الوجودی ، واحد سیّال فی ذاته متحرک بجوهره ویتبعه اعراضه ......والغایه التی تقف عندها هذه الحرکه هی التجرد التام للمتحرک . عبارت را توضیح دهید؟
تایپ شده توسط آقای مختاری
پایان کار جهنمیان از نگاه محی الدین عربی
پایان کار جهنمیان از نگاه محی الدین عربی
محی الدین عربی ( پدر عرفان نظری در جهان اسلام ) بر این عقیده است که اهل بهشت وجهنم به واسطه نیات خود در بهشت وجهنم جاودانه می مانند چون بهشتیان در دنیا ، نیت داشنتد که برای همیشه کار خوب و ارزشمند انجام می دهند وتا هر وقتی که در دنیا می مانند به این نیت خیر خود جامه عمل می پوشانند فلذا به وسیله این نیت عالی وخیر خواهانه برای همیشه از نعمت ها ولذت های بهشتی بهره مند می گردند ولی در عوض اهل جهنم به علت نیت های شوم وشیطانی خود با این که در دنیا مدت محدودی به کارهای زشت وپشت همت کماشتند مع الوصف از آنجایی که نیت واقعی وجدی آنها بر این تعلق گرفته بود که تا هر جایی وتا هر زمانی که وصف پیدا می کنند به اعمال شنیع وفجیع خود ادامه می دادند بنا براین اینان نیز برای همیشه در آتش جهنم وعذاب آن باقی می مانند .
ولی به دلیل این که خدای متعال رحمتش سابق وفائق بر غضبش می باشد (ی امن سبعت رحمته غضبه ) بعد از مدتی شامل اهل دوزخ نیز می شود دوزخیان در عین حالی که برای ابدالآباد در جهنم می مانند وسکون آنها در دوزخ تا بی نهایت است ولی فقط در اوایل ورودشان به جهنم دردو رنج می کشند وسخت معذب هستند ولی این مدت درد کشیدن وعذاب دیدن به میزاتن گناه ها وزشتی هایی است که مرتکب شده اند بعد از شپری شدن این مدت ، آرام آرام با آتش جهنم وعذاب های آن سنخیت حاصل می شود و دوزخیان از آتش وعذابهای جهنم هم چون گزیدن مار وعقرب وغیره لذت می برند .
و این تألمات و رنج ها بر اهل دوزخ ، عذب وگوارا می شود برای همین است که ((عذاب )) از ماده ی عذب به معنای گوارا ونوشیدن آمده است .
همان طوری که آتش از آتش بودن خود درد ورنج نمی کشد وخازنان وآتش بانان جهنم از آتش جنم به مشقت وسختی نمی افتند ، وهم چنان که جهنم از جهنم بودن خود ناراضی وناراحت نیست . واهل دوزخ هم به علت سنخیت وسازگاری حاصل شده دیگر از دوزخ رنج نمی کشند .
وقنی کار به جایی می رسد که اگر بر فرض به سوی بهشت ونعمت های آن سوق دهند . به سبب عدم موافت مزاجی از نعمت ها وخوشی های بهشت به درد ورنج می افتند .
محی الدین بر این باور است که بهشت مظهر ومجلای مهر الهی وجهنم مظهر قهر وغضب الهی است وقهر ومهر الهی هیچ وقت خاموش وزایل شدنی نیستند .بر این اساس است که بهشت و اهل آن همیشگی و جاودانه هستند واهل دوزخ و جهنم نیز نهایتی وپایانی ندارد . محی الدین در کتاب حجیم قتوحات در ابواب 58، 62،270، 302، در این خصوص به طور مستوفی سخن گفته است .
ملا صدرا نیز اشعار این سخن محی الدین را پذیرفته وبا دیده قبول به ان نگریسته است ولی در کتاب عرشیه که در اواخر عمر شریفش نوشته است از این نظر بر گشته وآنرا تضعیف تز نیف نموده است .
سوالات بدایه الحکمه ، نیم ترم اول
سئوالات بدایه الحکمه ، نیم ترم اول
1- فلسفه چیست؟ وموضوع آن چه می باشد؟
2- دو مورد از فوائد وغایات فلسفه را بنویسید.
3- چرا نمی توان مفهوم وجود را تعریف به حدّ ورسم کرد ؟
4- تعاریفی که برمفهوم وجودارائه داده انداز قبیل:
الف: شرح الاسم ب: شرح اللفظ
ج: تعریف حقیقی د: تعریف به رسم
5- معنای مشترک معنوی بودن مفهوم وجود چیست؟ ویک برهان بر آن اقامه کنید؟
6- عبارت ذیل را توضیح دهید :
إنّ العدم یناقض الوجود ، وله معنی واحد اذ لا تمایز فی العدم ، فللوجود الذی هو نقیضه معنی واحد ، وإلاّ ارتفع النقیضان.
7- چگونه قول به اشتراک لفظی بودن مفهوم وجود باطل است ؟
8- این که وجود زائد بر ماهیت بوده وعارض برآن می باشد یعنی چه ؟
9- دو دلیل بر این که وجود عین ماهیت ویا جزء ماهیت نیست ، اقامه کنید؟
10- حکمای اشراق قائل به ............هستند ؟
الف :اصالت وجود ب: اصالت اتصاف وجود به ماهیت
ج: اصالت ماهیت د: اصالت وجود وماهیت هر دو
11- چرا قول به اصیل بودن وجود وماهیت با هم ، باطل است ؟
12- یک برهان بر اصالت وجود واعتباریت ماهیت اقامه کنید ؟
13-عبارت ذیل را به صورت کامل توضیح دهید؟ الماهیات مثار الکثره والاختلاف بالذات، فلو لم یکن الوجود اصیلاَ ، لم تتحقق وحده حقیقه ولا اتحاد بین ماهیتین ، فلم یتحقق الحمل الذی هو الاتحاد فی الوجود ، والضروره تقضی بخلافه
14- قول قائلین به اصالت ماهیت را بیان کرده واز آن جواب دهید ؟
15 قول محقق دوّانی در باب اصالت وجود را بیان کنید ؟
16- عبارت صحیح را انتخاب کنید ؟
الف: الوجود موجود بذاته ب: الماهیه موجوده بالعرض ج: الماهیه موجوده بالوجود د: هرسه گزینه
17-المنسوب الی الفهلویّین من حکما الفرس ..........
الف: ان الوجود حقائق متباینه بتمام ذواتها ب: ان الوجود حقیقه واحده متواطه
ج: ان الوجود حقیقه واحده مشککه د: گزینه الف وج
18- حقیقت واحده مشککه بودن وجود را توضیح دهید ؟
19- کثرت طولی وکثرت عرضی وجود را شرح دهید؟
20- دلیل بر حقیقت واحده بودن وجود چیست ؟
21- دلیل بر حقیقت مشککه بودن وجود کدام است ؟
22- بنا بر مبنای حکما ی مشاء کدام گزینه صحیح است ؟
الف : یکون مفهوم الوجود المحمول علی الحقایق الوجودیه عرضیّاً خارجیاً عنها لازماً لها ب: مفهوم الوجود یکون ذاتیاَ للحقایق الوجودیه ج: مفهوم وجود نداریم بلکه مفاهیم وجود داریم د:هیچکدام
23- وجوه تخصص وجود را بنویسید ؟
24- عروض مقولی را تعریف کنید ؟
25- عبارت، فانّ حقیقه ثبوت الوجود للماهیه هی ثبوت الماهیه به، درست است یا نه؟ توضیح دهید ؟
26-اشکال معروف در باب حمل وجود بر ماهیت را توضیح دهید ؟
27- عبارت" مجری القاعده الفرعیه هو الهلیّه المرکبه دون الهلیّه البسیطه" را توضیح دهید ؟
28- چهار مورد از احکام سلبی وجود را فقط نام ببرید؟
29- چرا وجود جزء ندارد؟
30- نفس الامر را تعریف کرده وبر آن مثال بزنید؟
31- چگونه قول به این که نفس الامر عقل مجردی است که تمام صور معقولات در آن می باشد باطل است ؟
32- تساوق یعنی چه ؟ وچه فرقی با مفهوم تساوی دارد؟
33- از نظر معتزله رابطه منطقی" وجود با ثبوت" ونیز "نفی با عدم" را بیان کنید ؟
34- از نظر معتزله حال چیست وبر آن مثال بزنید؟
35- عدم مطلق ومضاف را تعریف کرده ومثال بزنید ؟
36- شبهة الجزئی جزئی وهو بعینه کلی یصدق علی کثیرین را توضیح دهید ؟(برطبق نظر علامه در بدایه)
37- یک برهان بر امتناع اعاده معدوم اقامه کنید؟
38- عبارت ذیل توضیح داده شود : انّ اعاده المعدوم توجب کون المعاد هو المبتداء و هو محال لا ستلزامه الانقلاب او الخلف.
39- دلیل کسانی که اعاده معدوم را جایز می شمارند چیست وچگونه این قول مردود است ؟
40- وجود ذهنی را تعریف کرده ودلیل بر اثبات وجود ذهنی را بیان کنید ؟
41- قاعده فلسفی صرف الشی لایتثنّی ولایتکرر را توضیح دهید ؟
42- چرا قول به شبح در باب وجود ذهنی باطل است ؟
43- چرا نمی توانیم قائل شویم به این که علم نفس به شی ای در واقع اضافه نفس به آن شیء است ؟
44- اشکال اول در باب وجود ذهنی را فقط بیان کنید ؟
45- اشکال دوم در باب وجود ذهنی را فقط تقریر کنید؟
46- جواب ملا صدرا از اشکالات وارده بر وجود ذهنی را بنویسید؟
47- وجود فی نفسه و وجود فی غیره را تعریف کنید وبر هر کدام مثالی ذکر کنید؟
48- انّ الرابط انّما یتحقق فی مطابق.......
الف : الهلیّات البسیطه ب: الهلّیات المرکبّه ج: هردو د: هیچ کدام
49- ان المفهوم تابع فی استقلاله بالمفهومیه وعدمه ................الذی ینتزع منه
الف : لوجوده ب: لماهیه ج: لوجوده و ماهیه معاَ د: هیچ کدام
50- این که وجود رابط ومستقل ، اختلاف نوعی با هم ندارند یعنی چه ؟
51- وجود لغیره را تعریف کرده و دو دلیل بر تحقق آن ذکر کنید ؟
52- چرا امکان بالغیر محال است ؟
53- برای هر کدام از موارد ذیل مثال بزنید : الف: وجود بالقیاس الی ا لغیر
ب: امتناع بالقیاس الی الغیر ج: امتناع بالغیر د: امکان بالقیاس الی الغیر
54- عبارت واجب الوجود ماهیته انیّته را شرح دهید ؟
55- چرا واجب الوجود بالذات از همه جهت واجب الوجود است ؟
56- اولویّت چیست ؟ اقسام آن را فقط ذکر کنید ؟
57- چگونه اولویّت ذاتیّه وغیریّه باطل است ؟
58- چگونه ممکن موجود محفوف به دو تا ضرورت است ؟
59- معانی امکان را بیان کنید؟
60- فرق امکان ذاتی با امکان استعدادی را بیان کنید؟
61- فرق بین امکان وقوعی با امکان استعدادی را بیان کنید؟
62- امکان استقبالی را تعریف کرده ومثالی برآن ذکر کنید ؟
63- چگونه امکان که یک معنای سلبی است به یک معنای ثبوتی بر می گردد؟
64- یک برهان بر این که ملاک نیاز مندی ممکن به علت ، امکانش است اقامه کنید؟
65- متکلمین ملاک نیازمندی ممکن به علت را ...............می دانند.
الف : حدوث ب: امکان ج: اولویت د: گزینه ب و ج
66- دلیل متکلمین بر این که ملاک نیاز مندی ممکن به علت ، امکان نیست را ذکر کرده وآن را جواب دهید؟
67- چرا ممکن در بقاء خود نیز به علت احتیاج دارد؟
68- معقول ثانوی فلسفی را تعریف کنیدوبرآن مثالی ذکر کنید؟
69- ((الماهیه من حیث هی لیست الا هی))را توضیح دهید ؟
70- ماهیت مخلوطه ، مجرده ومطلقه را تعریف کرده وبنویسید مقسم این سه قسم چیست؟
71- محمولات بالضمیمه وخارج محمول را تعریف کرده وبرای آنها مثال ذکر کنید؟
72- سه مشخصه از مشخصات ذاتی را بنویسید؟
73-عبارت(( ان الجنس والماده متحدان ذاتاَ ، مختلفان اعتباراَ ))را توضیح دهید؟
74- فصل منطقی واشتقاقی را تعریف کرده ومثال بزنید؟
75- چگونه انواع مجرده، نوعشان منحصر در فرد است؟
76-" تمیز" با "تشخص" چه فرق هایی دارند؟
77- تمیّز بین دو ماهیت ،به چند وجه متصور است؟
78- معلم ثانی وملاصدرا ، تشخص را به چه چیز می دانند ؟
الف : وجود ب: ماهیت ج: عرض لازم د: عرض مفارق
79- جوهر را تعریف کرده وبرآن مثالی ذکر کنید؟
80- عرض را تعریف کرده ومقولات عرضی را نام ببرید؟
81-اقسام جوهر را نام برده و"عقل" را تعریف کنید؟
82- یک برهان جهت اثبات ماده اولی (هیولی) اقامه کنید؟
83- فرق صورت جسمیه با صورت نوعیه را بیان کنید؟
84- ماده از چه جهت به صورت نیاز دارد؟
85- صورت از چه جهت به ماده نیاز دارد؟
86- چرا در جوهر تضاد ممکن نیست؟
87- کم متصل غیر قار را تعریف کنید ومثال بزنید؟
88- کیف را تعریف کرده واقسام آن را نام ببرید؟
89- مقوله اضافه را تعریف کنید؟
90- اصل علیت چگونه اثبات می شود ؟
91- علت داخلیه وعلت خارجیه را تعریف کنید؟
92- اذا کانت العله التامه موجوده ، وجب وجود معلولها والاّ جاز عدمه مع وجودها ولازمه تحقق عدمه المعلول لعدم العله من دون عله. عبارت را توضیح دهید وبگویید به کدامین قاعده فلسفی نظردارد؟
93- قاعده الواحد لایصدر عنه الاّ الواحد را توضیح دهید؟
94-احکام ویژه مقوله کم را چهار مورد را بنویسید ؟
95- مقوله وضع را تعریف کنید ؟
96- دورو تسلسل را تعریف کنید ؟
97- یک برهان جهت ابطال تسلسل اقامه کنید ؟
98- علت فاعلی چیست ؟ وچند قسم دارد ؟
99- اقسام علت فاعلی را نام ببرید ؟
100- چرا قول به بخت واتفاق باطل است ؟
101- عبارت ذیل را توضیح دهید ؟ ودلیل آن را ذکر کنید ؟
العلل الجسمانیه متناهیه اثراَ ، من حیث العدّه والمدّه والشدّه
102- چرا علل جسمانی ، فعل خود را در وضعیت خاص انجام می دهند ؟
تایپ شده توسط آقای مختاری
براهین تجرد روح
براهین تجرد روح
برهان اول:
شکل دوم :
صغری: هرجسمی، قسمت پذیر است.
کبری: هیچ «من»ی (نفس، روح) قسمت پذیر نیست.
نتیجه: هیچ جسمی(اعم از بدن و غیر آن) من (روح، نفس) نیست.
شکل اول:
صغری: هرجسمی، قسمت پذیر است.
کبری: هیچ قسمت پذیری، من (روح، نفس) نیست.
نتیجه: هیچ جسمی، من (روح، نفس) نیست.
برهان دوم
مقدمه اول: «من» همیشه واحد بوده و ثابت هستم و با علم حضوری می یابم که خودم خودم هستم و همیشه خودم، خودم بوده و هستم.
مقدمه دوم: بدن و هر موجود مادی جسمانی به اقتضای دستاوردهای علوم تجربی و فلسفی (حرکت جوهری) تغییر می کنند و عوض می شوند. و هیچ ملاک حقیقی و «این همانی» بین اجزای سابق و لاحق در آنها وجود ندارد.
نتیجه: «من» غیر از بدن و هر جسم مادی دیگر هستم.
برهان سوم
مقدمه اول: «من» خودم را به علم حضوری درک می کنم ولی بدن خود و هر جسم دیگری را به علم حصولی درک می کنم.
مقدمه دوم: چیزی که به علم حضوری ادراک می شود غیر از آن چیزی است که به علم حصولی فهمیده می شود.
نتیجه: پس «من» غیر از بدن و هر جسم مادی دیگر هستم.
برهان چهارم
مقدمه اول: «من» همیشه و همه حال پیش خودم حاضر هستم و هیچوقت خودم از خودم غایب و محجوب نیستم.
مقدمه دوم: بدن و هر جسم مادی دیگری بعضاً از من غایب شده و مورد غفلت من قرار می گیرند(مثلاً من باب نمونه فراوان پای ما خواب می رود و خودمان غافل هستیم وقتی بلند می شویم و حرکت کنیم تازه متوجه خواب رفتگی پای خودمان می شویم. و یا مثلاً گرم بازی فوتبال هستید و پای شما زخم می شود ولی خودتان خبردار نمی شوید بعد از بازی متوجه می شوید).
مقدمه سوم: چیزی که بعضاً حاضر و بعضاً غایب است با چیزی که همیشه حاضر است متفاوت است.
نتیجه: پس «من» غیر از بدن و هر جسم مادی دیگر هستم.
برهان پنجم
مقدمه اول: هرجسم مادی، اعراضی از قبیل طول، عرض، عمق، وزن، رنگ، تجزیه پذیری و ... دارد.
مقدمه دوم: هیچکدام از حالات روانی ما از قبیل؛ احساسات، عواطف و اراده، اعراض اجسام مادی را ندارند.
مقدمه سوم: پس حالات روانی ما از سنخ ماده نبوده بلکه مجرد هستند.
نتیجه: بنابراین محل و موضوع حالات روانی ما که همان روان(روح و نفس) ما باشد مجرد از ماده است.
« جدید » « جدید »
برهان ششم :
مقدمه اول : نفس مفاهیم وکلیات عقلی را تعقل می کند .
مقدمه دوم : کلی عقلی از مقدار معین ، این معین ، کیف معین ، متای معین ، و غیره مجرد است چون اگر این از این عوارض مجرد ومفارق نباشد بر افراد کثیر صدق نمی کند مثلا مفهوم انسان که کلی است از ماده وعوارض ماده خالی ومجرد است بدین جهت بر همه انسان ها در همه ی مکانها صادق می باشد .
مقدمه سوم : این که نفس ، کلیات عقلی را تعقل می کند معنایش این است که کلیات عقلی در محضر ومنظر نفس هستند وبر نفس عارض شده اند .
مقدمه چهارم : اگر عارض تجرد از ماده داشته باشد قطعا معروض او نیز از ماده مجرد خواهد بود چون در غیر این صورت اگر عارض مجرد باشد ولی معروض ماده ومادی باشد قیود وعوارض معروض بر عارض نیز سرایت کرده و او را از کلیت و قابلیت صدق بر کثیر می اندازد .
نتیجه : از آنجائی که کلیات عقلی مجرد هستند پس نفس نیز مجرد است .
برهان هفتم :
صغری : قوه عاقله توان انجام افعال غبر متناهی را دارد .
کبری : هیچ شی ء از اجسام وقوای جسمانیه توان انجام افعال غیر متناهی را ندارند (چون قوای جسمانی متناهی هستند)
نتیجه : پس قوه عاقله ، جسم وقوای جسمانی نیست .
برهان هشتم :
مقدمه اول : قوه خیال توان تصور صورتهای غیر متناهی را دارد .
مقدمه دوم : اجسام وقوای جسمانی ، توانشان محدود است وقدرت انجام افعال غیر متناهی را ندارند.
مقدمه سوم : پس قوه خیال ، جسم وجسمانی نیست .
مقدمه چهارم : قوه خیال ، قوه ای از قوای نفس است .
نتیجه : پس نفس مجرد است .
تحول یک قاعده فلسفی
تحول یک قاعده فلسفی
حکمای مشّاء اتفاق نظر داشتند براینکه هرشی ای قبل از موجود شدن می بایستی اولاً تشخص پیدا کند یعنی به لحاظ کم، کیف، این، متی، وضع و ... معین و مشخص می شود.
بعد پا به عرصه هستی می نهد و موجود می شود پس «الشی ما لم یتشخص لم یوجد» ولی ملا صدا با دقت ها و کنکاش های عقلی که اعمال کرد توانست اصالت وجود و اعتباریت ماهیت را مبرهن سازد و ادلّه و براهین روشنی بر آن اقامه نماید. در سایه اصالت وجود تشخص هر شی ای به وجود آن شی می باشد. تا شی موجود نشود تشخص داشتن او بی معناست برحسب مبنای ملا صدرا(رض) این قاعده فلسفی سیمایی متفاوت و متحول پیدا می کند و بدین شکل در می آید که «الشئ ما لم یوجد لم یتشخص» با این حساب تشخصاتی که فیلسوفان مشاء از قبیل کم و کیف و ... برای شئ قائل بودند در واقع نشانه ها و علائم تشخص بودند نه خود تشخص.
تأملاتي در باب فلسفه تبليغ
تأملاتي در باب فلسفه تبليغ
مقدمه:
مجموعه اي كه پيش روي داريد حاوي برخي از سوالات و شبهات قابل طرح در زمينه تبليغ و مبلغ است كه راقم سطور در طول دوران تبليغي خويش، جسته و گريخته با آنها در ارتباط بوده و ضرورت پاسخگويي به آنها را با تمام وجود درك، و بلكه لمس كرده است. در اين نوشتار نويسنده اهتمام گسترده اي به كار بسته تا بنيادي ترين و اساسي ترين سؤال ها پيرامون امر مبارك تبليغ را جمع آوري نمايد. انتظار دارد كه شما نيز با حوصله اي ستودني و تحسين برانگيز به مطالعه عميق آن بپردازيد و در صورت صلاحديد و نياز به بوته نقد و نظر بگذاريد و بعد در مقام پاسخگويي برآييد.
البته از آنجائيكه سؤالها تراوش يافته ذهن نگارنده است و در اين زمينه از نظرات ديگران استفاده ننموده، ممكن است كه سؤالات زياد ديگري از قلم افتاده، يا اساساً به ذهن او خطور نكرده باشد. اميدوارم اين سؤالات پراكنده مثمر ثمر افتد و مقبول طبع كريمانه شما قرار گيرد و گامي كوچك و كوتاه در جهت بهينه سازي و ارتقاي سطح كنوني تبليغ باشد و باعث گردد كه متصديان امور تبليغ بذل توجه بيشتري به حل و فصل اين مسائل داشته باشند و با تهيه و تأمين راهكارهاي مناسب و مساعد به كمك مبلغان بشتابند.
انشاءالله
تصوير تبليغ را در نظام هندسي فلسفي مي توان چنين نمايش داد:

سؤالاتي در خصوص هويت و عناصر قوام بخش تبليغ:
1- تبليغ چيست؟(ماهيت تبليغ)
2- چه چيزي بايد تبليغ شود؟(ماده تبليغ)
3- انواع و اشكال تبليغ كدام است؟(صورت تبليغ)
4- مقدار تبليغ به چه اندازه اي بايد باشد؟(كم تبليغ)
5- زمان تبليغ كِي است؟ (متي تبليغ)
6- محل تبليغ كجاست؟ (اين تبليغ)
7- چرا بايد تبليغ كرد؟(ضرورت تبليغ يا همان علل غائي تبليغ)
8- از چه زماني تبليغ شروع است؟ (تاريخ تبليغ)
9- آداب و رسم و رسوم لازم در امر تبليغ كدام است؟(اخلاق تبليغ)
10- شيوه ها و ساز و كارهاي جديد و قديم تبليغ چيست؟(لم تبليغ)
11- به چه كسي بايد تبليغ كرد؟ و چگونه مخاطبان تبليغ را رده بندي كنيم؟(مضاف اليه تبليغ / مخاطب شناسي تبليغ يا همان علت مادّي و قابلي تبليغ)
12- چه كسي بايد تبليغ كند؟ و با چه شرايط و ضوابطي بايد به عالم تبليغ پا نهاد؟(مضاف تبليغ / مبلغ شناسي تبليغ يا همان علت فاعلي تبليغ)
13- رابطه تبليغ نسبت به عناصر قوام بخش خود اولّاً و بالنسبه به ساير مقولات فرهنگي، اجتماعي و ديني ثانیاً چگونه است؟(وضع تبليغ)
14- تبليغ از كدام امور فرهنگي، اجتماعي و سياسي تأثر مي پذيرد؟(انفعال تبليغ)
15- تبليغ بر چه اموري تأثير گذار است؟(اَنْ يَفْعَل تبليغ)
16- در تبليغ از كدام كتاب هاي روايي، تاريخي، تفسيري و ... بايد استفاده كرد؟(منبع و مأخذ شناسي تبليغ)
17- كدام اشخاص را مي توان به عنوان مدل هاي موفق تبليغ انتخاب كرد؟(الگو شناسي تبليغ)
18- تبليغ را بايد از كجا آغاز كرد؟ از احكام، عقايد، اخلاق، تاريخ ...؟ يا به عبارت رساتر تبليغ بايستي بر اساس كدام يك از گزينه هاي زير باشد؟(مبدأ شناسي تبليغ)
الف) نياز مردم
ب) خواست و خوشايند مردم
ج) ضرورتها و اولويت هاي ديني
د) بر اساس مهارتها و توانمنديهاي مبلغ(رشته تخصصي تبليغ)
هـ) بنابر نياز روز و كل جامعه و مسايل روزمره
19- پايان تبليغ كجاست؟ در چه صورتي مي توان گفت كه فلان مخاطب نياز به تبليغ ندارد؟(انجام شناسي تبليغ)
20- مرز تبليغ با تجسس، تفتيش عقايد، امر به معروف و نهي از منكر و ... چگونه است؟ (حد شناسي تبليغ)
سؤالاتي در رابطه با مبلغ:
1- مبلغ كيست؟ و عناصر قوام بخش به هويت مبلغيت كدام است؟ يعني در صورت دارا بودن چه ويژگي ها و مشخصاتي به يك فرد عنوان مبلغ بودن اطلاق مي گردد؟
2- از چه مقطعي بهتر است به تبليغ پرداخت؟ (مقطعي علمي - سني)
3- چگونه مي توان انگيزه ها و نيات مبلغ را خدايي كرد؟
4- بهترين منطقه تبليغي براي يك فرد مبلغ كجاست؟
5- مبلغ موفق كيست؟ و با چه ملاك ها و معيارهايي موفقيت افراد در امر تبليغ، سنجيده مي شود؟
6- مبلغ از كجا كسب علم كند كه آنچه مي گويد برداشت ها، ذهنيت ها، و نظريات شخصي اش نيست، بلكه متن دين خداست؟
7- از چه راهي مبلغ اطمينان حاصل مي كند كه منظور خود را كما هو حقه به مخاطب القاء نموده است؟ آيا مبلغ در قبال كج فهمي ها و بد فهمي هاي مخاطب، مسئوليت شرعي دارد؟
8- چگونه مي توان پشتكار و دلگرمي مبلغ را بيشتر نمود؟
9- علوم لازم براي يك مبلغ كدام است؟
10- از چه راه ها و كانال هايي مبلغ مي تواند علم و دانايي خود را بيشتر كند؟
11- با وجود وسايل ارتباط جمعي از قبيل تلويزيون، راديو، سي دي، اينترنت و ماهواره چه نيازي به مبلّغ منطقه اي داريم؟
12- اشتغال به كارهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ... در كنار كار تبليغ براي مبلغ چگونه است؟
13- ارتباط با حوزه و همچنين با ساير مبلغان، تا چه اندازه اي در موفقيت مبلغ تأثير گذار است؟
14- ارتباط مبلغ با ديگر روحانيون مستقر در منطقه اعم از امام جمعه، رئيس سازمان، قاضي دادگاه و روحانيون مبلغ در چه سطحي بايد باشد؟
15- كيفيت ارتباط مبلغ با مردم منطقه تبليغي خويش چگونه بايد باشد؟ و مبلغ تا چه سطحي مجاز به برقراري ارتباط صميمانه با مخاطبان خويش است؟ و از چه راهي و چگونه مي شود از افراط و تفريط در اين زمينه جلوگيري كرد؟
16- مزايا و معايب جابجا كردن مبلغ ها كدام است و چه مدت اقامت در يك منطقه تبليغي براي مبلغ، منطقي و مطلوب است؟
17- يك مبلغ چگونه مي تواند بر خستگي ها، دل آزردگي ها، احساس بيهودگي ها و ... غلبه كند؟ اساساً منشأ توليد چنين حالات و ويژگي ها چيست؟
18- درچه صورتي ممكن است مبلغ احساس بيگانگي با خود و يا محيط تبليغي خويش داشته باشد؟
19- مبلغ چگونه مي تواند در همه حالات و سكنات خود رفتار مبلغانه، گفتار مبلغّانه و منش مبلغانه را حفظ نمايد؟
20- چرا، چگونه و در چه حدي ضرورت دارد مبلغ به سيره تبليغي انبياء الهي و ائمه معصومين(ع) آشنايي، يا حتي تسلط داشته باشد؟
21- بصيرت تبليغي چيست؟ و چگونه قابل وصول است؟
22- چه لزومي دارد كه مبلغ با تبليغات خود، جاهل قاصر را به جاهل مقصر تبديل كند؟
23- آيا شرعاً و عقلاً مبلغ مجاز به دعا نويسي است؟ سيره عالمان بزرگ و عرفاي سلف در قبال اين مسأله چه بوده است؟ در صورت مراجعات مردم جهت دعا نويسي، مبلغ چه جوابي به آنها بدهد؟ اگر مجاز باشد چگونه بنويسد؟ و چه بنويسد؟ (تعبير خواب هم جرياني مشابه دعا نويسي دارد و آنهم بايد عميقاً مورد بحث و مطالعه قرار گيرد.)
مبلغ و عرفيات:
1- ميزان ارج و قرب عرفيات در پيش مبلغ تا كجاست و مبلغ تا چه ميزان بايستي به عرفيات محيط تبليغي خويش اهميت قائل باشد و از سنت شكني و شالوده شكني پرهيز نمايد؟
2- اساساً راه شالوده شكني درباره ي عرفيات چيست؟
3- فاصله عرفيات با خرافات چگونه است؟ و با چه معياري مي شود اين دو مقوله را از هم تفكيك نمود؟
4- مرز دافعه و جاذبه كدام است؟ كجاها بايد از سر قدرت دفع نمود و در چه جاهايي بايستي از سر تواضع و حكمت جذب كرد؟
5- مرز مقولات زير را چگونه مي توان تشخيص داد؟
مردم داري با عوام زدگي ارتباط صميمانه با چاپلوسي
عزت نفس با تكبر حفظ شأن لباس با تنبلي و سستي
استقلال در رفتار با خود محوري تقدس با تحجر
اخلاص با تظاهر و ريا سياسي بودن با سياست زدگي
6- راه ها و شيوه هاي ايجاد دوستي كدام است؟
7- از چه طرقي، مبلغ مي تواند محبوبيت اجتماعي خود را ارزيابي نمايد؟
8- تا چه ميزان بايسته است مبلغ با مردم هم حرف و هم فكر باشد؟
9- نقل اقوال ضد و نقيض پيرامون يك مطلب از زبان فيلسوفان، متكلمان، فقيهان و ... در بحث ها و سخنراني هاي عمومي چگونه است؟ چه عوارضي مي تواند در پي داشته باشد؟
10- نقد و انتقاد از اعاظم حوزه در پيش عوام الناس چگونه است؟
11- گاهي مسايل و سؤالاتي مطرح مي شود كه مبلغ، جواب آن را نمي داند در اينصورت آيا به اصطلاح دست بالا گيرد و خود را از تك و تا نيندازد و يك جورهايي به توجيه مطلب و مخاطب بپردازد يا اينكه متواضعانه و واقع بينانه، اعلام كند كه نمي داند؟ به نظر مي رسد كه هر دو گزينه ي پيش رو داراي محذوراتي است امّا محذور اولي اينكه از روي جهل و ناداني سخن گفتن در نگاه ديني و عقلي ما مذموم و ناشايست است. ولي محذور دومي هم اينست كه موجب تضعيف و تخريب ذهنيت مردم نسبت به جايگاه علمي مبلغ مي شود. پس در اين دست مواقع چه بايد كرد؟
12- مبلغ با اولويت قرار دادن چه امور و مسايلي مي تواند بهترين شيوه تبليغي را انتخاب كند؟
13- آيا از هر راه و شيوه اي جهت رساندن پيام ديني مي توان استفاده كرد؟ محدوديت هاي شرعي در انتخاب گزينه هاي اطلاع رساني كدام است؟
متفرقات:
1- ضعف ها و قوت هاي شيوه ي سنتي تبليغ كدام است؟
2- آيا لزوماً مي بايست فرم و شيوه تبليغ را از متن گزاره هاي ديني اصطياد نمود؟
3- تفاوت ها و تقارن هاي تبليغ قولي با تبليغ فعلي چيست؟ و مزايا و معايب هريك بالنسبه به ديگري چه مي تواند باشد؟
موضوعات تحقيقي:
1- اخلاق تبليغ 1- مبلغ و استخاره
2- اهداف تبليغ 2- مبلغ و دعا نويسي
3- سيماي تبليغ در قرآن 3- مبلغ و تعبير خواب
4- ارتجاع شناسي و ارتجاع زدايي از تبليغ 4- مبلغ و اهل سنت
5- رابطه تبليغ و تربيت 5- مبلغ و روضه خواني
6- آسيب شناسي تبليغ 6- مبلغ و سياست
7- سيماي واعظان غير متعظ در ادبيات فارسي 7- مبلغ و مسأله مهدويت
8- سيماي تبليغ در تحول هاي فرهنگي و اجتماعي 8- مبلغ و مردمداري
9- روش شناسي مبلغان موفق 9- مبلغ و ضرورت مطالعه
10- روانكاوي مبلغان نا موفق
11- تبليغ گامي به سوي جامعه دانايي
تبليغ در حوزه:
تبليغ در حوزه نياز به تبليغ دارد و مع الاسف بايد گفت كه سيماي آن در پيش برخي از حوزويان شوريده وارفته و سرافکنده است که حال و وضعش بیشتر شبیه به متکدیان خیابانی است عده ای فکر می کنند که هروقت دستشان از همه موسسات و مراکز علمی (چه جهت تحصیل و چه جهت اشتغال) کوتاه شد آنوقت باید روی به تبلیغ آورند البته اینان نیز مقصر نیستند بلکه شاید بتوان گفت که این مسأله بر می گردد به نظام آموزشی حوزه، اگر در بین مواد درسی حوزه دست کم یک کتاب در خصوص اهمیت تبلیغ، تاریخ آن و ... گنجانده می شد بی تردید دیگر شاهد چنین نگاه های تحقیر آمیزی به مقوله ی تبلیغ نمی بودیم. بگذاریم و بگذریم.
چرا امروزه غالباً رویکرد طلاب جوان به تبلیغ بیشتر از دیگران است؟ آیا این امر عوارض ناگواری در پی ندارد؟ آیا بزرگان سنی و علمی نسبت به تبلیغ در شهرستانها مسئولیتی ندارند؟
دوستی دارم که از سر فقر و فلاکت مجبور شد که به تبلیغ برود. در موقع اعزام پرسیدم که فلانی تو چرا به تبلیغ می روی؟ گفت ای آقا، وظیفه است که دین خدا را تبلیغ کنیم نمی شود که دست رو دست بگذاریم و بنشینیم اگر من نروم، تو نروی پس کی باید از دین خدا دفاع کند. روزگار گذشت که الحمدلله بعد از مدتی همین آقا توانست قرض هایش را صاف کند و با مقداری پس انداز دوباره به قم برگردد. باز مثل اجل معلق سرزده سر وقتش رفتم و پرسیدم که فلانی چی شد چرا برگشتی؟ جواب داد: ای بابا من کی باشم که بخوام دین خدا را تبلیغ کنم این دین خداست که مارا تبلیغ می کند و همچنین دین خداست که ما را نگه داشته، از من می شنوی بشین توی قم و درست را بخوان. خدا خودش بلده از دینش حمایت و حفاظت کنه. بعد از شنیدن این جواب خشکم زد و چیزی نگفتم البته نداشتم که بگویم موندم که کدامیک از حرف هایش را قبول کنم . شما بگین؟
یک اظهار تأسف:
متصدیان امور تبلیغ امروز بیشتر مشغول مدیریت مبلغ هستند نه مدیریت تبلیغ امید است روزی فرا برسد که این دومی در رأس همت دوستان قرار گیرد یا لا اقل به اندازه اولی قدر بیند و در کنار او نشیند.
اشتباهات فلسفی بوعلی سینا(ره)
اشتباهات فلسفی بوعلی سینا(ره)
بوعلی سینا را به جرأت می توان امام فلاسفه جهان اسلام نام برد. و زبانی به پهنای فلک لازم است تا به تحلیل ابعاد علمی و فلسفی شخصیت بوعلی پرداخت. پیچیدگی و گستردگی این ابعاد به حدّی است که بزرگان را نیز دچار تحیر کرده است. و سخنان و کلمات بزرگان در خصوص این شخصیت نابغه به حدّی زیاد است که اگر در مجموعه ای گردآوری شود قطعاً کتاب قطوری خواهد بود. امام خمینی(ره) در حواشی که بر مصباح الانس دارد فرموده اند: «با اینکه ایرادات و اشکالات زیادی بر بوعلی سینا در حکمت الهی وارد است ولی در بین ارباب فکر و عقل "لم یکن له کفواً احد"».
استاد مطهری(ره) در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران نوشته اند: « برای شناختنش یک عمر لازم است.»
دانشمند معاصر مصری که بر شفای بوعلی مقدمه ای نوشته گفته است: بوعلی شباهت بسیار به نفوس مستکفی بالذات دارد.
مرحوم سید جلال الدين آشتیانی در مقدمه کتاب سه رساله فلسفی ملا صدرا نوشته: «این مرد بزرگ (بوعلي) در دوران کوتاه عمر خود، منشأ برکات و انوار و مبدأ فیوضات بی سابقه ای قرار گرفت و در تاریخ علوم، مقام بی نظیری دارد و شاید احدی مقام او را در علوم متعدّد نداشته باشد.»
قیل فی حقه: «اول عقل ظهر فی تاریخ البشر»
بوعلی سینا به لحاظ فلسفی، اشتباهات بزرگی دارد که ملا صدرا در حکمت متعالیه آنها را نمایان ساخته است:
1). انکار حرکت جوهری.
2). عدم اذعان به اتحاد عقل و عاقل و معقول (اسفار،چاپ سنگی،مباحث حرکت ص 222-2231).
3). انکار مُثُل نوریه و عقول عرضیه (همان، مُثُل افلاطونی، جلد اول اسفار چاپ سنگی ص 121 و 129).
4). عدم اذعان به اتحاد نفس با عقل فعّال.
5). انکار اتحاد نفس با مطلق مدرکات .
6). انکار سریان علم و قدرت و اراده و سائر شوؤن ذاتیه وجود در جمیع اشیاء .
7). انکار عشق هیولی به صورت، و در رساله ی عشق هم که در صدد اثبات عشق در جمیع ذرات وجود برآمده است این مسأله را برهانی نکرده است.
8). انکار تبدل صور عناصر به صورت واحد معتدل الکیفیه (جواهر و اعراض اسفار).
9). قائل به سرمدیت افلاک و اصول عناصر و ازلیت هیولی گردیده است که با اثبات حرکت جوهری همه این مطالب باطل و بی اساس است.
10). شیخ قائل به روحانیه الحدوث بودن نفس است لذا از کیفیت وجود نفس و وجود اطلاقی آن و نحوه اتحادش با بدن و اعضا و قوای ظاهری و باطنی غافل و عاجز مانده است.(اسفار، ج 1، چاپ سنگی، ص 228 و 229) (اسفار، چاپ سنگی، ص 315)، (مباحث نفس، ص 71 الی 75 و 125.)، (حواشی حکمت اشراق، ص 380 و 405 و 406).
11). شیخ از اثبات موضوع حرکت در حرکت کمیّه و بقای آن عاجز مانده است.(اسفار، ج 1 ، چاپ سنگی، ص 228 و 229).
12). شیخ منکر تجرد قوه خیال، وهم و حواس می باشد.بنابراین تجرد برزخی حیوان را انکار می کند و قائل می شود که حیوانات حشر ندارند و در جواب این سوال بهمنیار که: آیا حیوان مانند انسان ذاتِ خود را درک می نماید یا نه؟ شیخ دچار تحیر می شود.
13). شیخ به واسطه انکار تجرد خیال، در بقای نفوس بسیطه و ساذج(مثل انسانهايی که در سنین کم و کودکی می میرند، دیوانگان و عقب مانده ها) متحیر است. در مجالس سبعه به طور صریح قائل به بطلان نفوس اطفال بعد از موت شده است و در جاي ديگر قائل به بقای آنها شده و گفته است: ملاک بقای آنها همان ادراک اولیات است که مرتبه خیلی ضعیف از ادراک مي باشد.
14). شیخ تشکیک در حقیقت وجود را انکار نموده است و قائل به وجودات متباینه شده است.
15). شیخ ملاک علم تفصیلی حق را صور مرتسمه و اعراض ذهنیه دانسته است و نیز ملاک علم حق به غیر را، ارتسام صور می داند. و علم حضوری را در این مقام منکر است.
ابطال قول به حدوث زمانی عالم
هوالحکیم
آغاز آفرینش(ابطال قول به حدوث زمانی عالم)
به اعتبار مباحث فلسفی و گفته های فیلسوفان، آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی. یعنی اگر در محور زمان به عقب برگردیم و به گذشته ها سفر کنیم هراندازه سیر و حرکت کنیم هیچوقت از امتداد زمان خارج نمی شویم و به جائی نمی رسیم که قبل از آن آفرینش نبوده باشد و ما به هیچ روی به نقطه ای نمی رسیم که بتوانیم ادعا کنیم این نقطه سرآغاز زمانی آفرینش است و در جهت آینده و آتیه نیز سخن بر همین منوال است یعنی به هر میزان روی خط زمان به پیش برویم به جائی نمی رسیم که خط زمان متوقف شده و به انتها برسد بلکه پیوسته ادامه دارد. بنابراین آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی ... درست برخلاف تصورات ابتدائی ما که معمولاً بر این گمان هستیم که زمانی بوده و هیچ چیزی نبوده، یواش یواش خدای بزرگ موجودات را آفرید و آفرینش را شروع کرد و بعد از گذشت میلیاردها میلیارد سال باز خدای متعال، یکی یکی موجودات را از هستی ساقط می کند و آنها را به کتم عدم فرو می برد و آرام آرام صفحه وجود را از موجودات خالی می کند تا جائیکه هیچ موجودی نمی ماند و آنوقت است که آفرینش پایان می پذیرد و به نقطه پایانی خود می رسد.
در این تصور قبل از خلقت، عدم مطلق و نیستی محض حاکم بوده و بعد از مدتی وجود پیدا شده و دوباره بعد از وجود نیز عدم یکپارچه و مطلق حاکم خواهد بود.
اشکالات وارده بر قول به حدوث زمانی آن
اگر قائل شویم به اینکه عالم مسبوق به عدم بوده است بدین معنا که عالم از زمان خاصی موجود شده و قبل از آن زمان موجود نبوده است. به اصطلاح فلسفی این را قول به حدوث زمانی عالم گویند که از منظر فلسفه این قول باطل است و دارای توالی فاسده می باشد که ذیلاً به آنها اشاره می کنیم:
اشکال اول: طبق این قول، زمانی بوده که خداوند متعال هیچ مخلوقی را خلق و ایجاد نکرده بود و خودش بود و لا غیر. از آنجائیکه خدا علت تامه مخلوقات است با وجود علت تامه، تحقق و موجودیت یافتن معلول حتمی و ضروری است محال عقل است که علت تامه باشد ولی معلول نباشد. در غیر اینصورت خلف پیش می آید.
اشکال دوم : بنابراین قول، زمانی بوده که خدا هیچ موجودی را خلق نکرده بود و هنوز دست به کار خلقت نشده بود پس زمانی بوده که هیچ چیزی غیر از خدا نبوده است پس خود «زمان» بوده است یعنی قبل از اینکه خدا چیزی را خلق کند «زمان» بوده است ولی در آن بستر زمانی، هیچ شی ای از اشیاء نبوده است . حال می توان پرسید این «زمان» از کجا پیدا شده است یا بایستی بگوییم «خودش » خودش را آفریده که این امر مستحیل است چون مستلزم تقدم الشی علی نفسه است . و یا بایستی گفت معاذالله ، خدایی غیر از خدای متعال این «زمان» را خلق کرده است و یاز این هم مستحیل است زیرا ادّله توحید، خدایی غیر از خدای متعال را نفی می کند و یا باید گفت زمانی بوده که خدا زمان را نیافریده بود این هم در حین نفی زمان، موجب اثبات زما ن می شود . پس می ماند اینکه بگوییم زمان را همیشه خدا خلق می کرده است و نسبت به «پدیده زمان» دائم الفیض و دائم الفضل بوده است از آنجایی که زمان مقدرا حرکت و حرکت از عوارض ماده و جسم است پس تحقق زمان بدون وجود ماده و جسم بی معناست . نتیجه هر جایی که زمان بوده ماده و جسم و حرکت نیز بوده است .
اشکال سوم : طبق این قول مدتهای زیادی خدا بود ولی نمی آفرید . با این وصف می شود پرسید : چرا خدا نمی آفرید ؟ یا «علم به مساله خلقت» نداشت و جاهل به مسأله بود یا اینکه علم داشت ولی قادر به خلقت نبود یا اینکه علم و قدرت لازمه جهت ایجاد کائنات را داشت ولی از سر بخل، حسادت و لجاجت این کار را نمی کرد . هر انسان موحد و خداشناسی می داند که این اوصاف ( جهل ، عجز ، بخل ، حسادت ، لجاجت و ...) برای خدا نقصیه محسوب می شود و ساحت قدسی خدای متعال از این نواقص و کمبودها پاک و منزه است .
اشکال چهارم: طبق این قول خدا مدتی اراده خلق نداشت ولی بعد از گذشت زمانهایی این اراده در خدا پیدا شد و خدا خلقت و آفرینش را راه انداخت این حرف معنایش این می شود که بر خدا ارداده جدیدی حاصل شده که اراده ای که قبلاً در خدا نبود ولی بعداً پیدا شد . بنابراین قول خدا محل حوادث و تغییرات است در حالی که محال است خدا محل حوادث باشد
اشکال پنجم : طبق این قول ، انقطاع فیض پیش می آید یعنی مدتی خدا خالق نبوده ، رازق نبوده ، جوادنبوده ، کریم نبوده ، .... پس با این حساب بخش عمده ای از کمالات خدا زیر سوال میرود .
اشکال ششم: طبق حدوث زمانی عالم، ترجیح بلا مرجع پیش می آید که امری است محال بدین وجه که خدا خلقت را از زمان خاصی شروع کرده است در این حال قابل سوال است که چرا خدا از این لحظه شروع کرد ولی یک ساعت قبل یا دو ساعت قبل و .... و یا یک ساعت بعد و دو ساعت بعد... شروع نکرد از آنجایی که این زمان شروع هیچ مزیت و رجحانی بر سایر زمانها ندارد پس خدا مرتکب ترجیح بلامرجح شده است .
اشکال هفتم: قول به حدوث زمانی عالم، مخالف قاعده فلسفی « کُلُّ حادثٍ زمانیٍّ مسبوقٌ بقوةِ الوجود» است .
اشکال هشتم: این قول خلاف نظریه تطابق عوالم است .
اشکال نهم: ملاک نیازمندی موجودات ممکنه ، امکانشان است و این امکان، لازمه لاینفک ماهیت موجودات ممکنه است پس ماهیت با امکانشان از ازل طالب فیض بوده و به اصطلاح قابلیت قابل جهت دریافت اکمل بوده است . از طرف دیگر نیز چون فاعلیت حق کامل بوده بنابراین ازلاً و ابداً فیض وجود از سوی حق بر این معالیل و آفرینش جاری و ساری بوده است .
اشکال دهم : طبق قول حدوث زمانی، عالم از یک زمانی شروع شده است . و قبل از آن زمان دیگر هر چه پیش برویم دیگر اثری از خلقت دیده نمی شود . بنابراین اگر خدا «خلقت» را یک ساعت قبل از وقت فعلی اش شروع می کرد کریم تر ، جوادتر، قادرتر و عالم تر از وضعیت کنونی اش می بود پس می توانیم بی نهایت «خدایانی» تصور کنیم که از خدای کنونی که عالم را از زمان خاصی شروع کرده ، کریم تر ، جوادتر ، قادرتر و علیم تر می باشند . چون واجد کمالات بیشتر و مضاعفی هستند و خدای کنونی در مقایسه با آنها (نعوذبالله ) ناقص تر و فاقدتر است . پس خدای کنونی مستجمع تمام کمالات وخوبی ها نیست پس خدای کنونی (نعوذبالله) خدا نیست چون خدا موجودی است که به لحاظ برخورداری از کمالات و غنای ذاتی می بایستی درمرتبه ای باشد که حتی نتوان مافوق آن را تصور نمود .
ابطال قول به حدوث زمانی عالم
هوالحکیم
آغاز آفرینش(ابطال قول به حدوث زمانی عالم)
به اعتبار مباحث فلسفی و گفته های فیلسوفان، آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی. یعنی اگر در محور زمان به عقب برگردیم و به گذشته ها سفر کنیم هراندازه سیر و حرکت کنیم هیچوقت از امتداد زمان خارج نمی شویم و به جائی نمی رسیم که قبل از آن آفرینش نبوده باشد و ما به هیچ روی به نقطه ای نمی رسیم که بتوانیم ادعا کنیم این نقطه سرآغاز زمانی آفرینش است و در جهت آینده و آتیه نیز سخن بر همین منوال است یعنی به هر میزان روی خط زمان به پیش برویم به جائی نمی رسیم که خط زمان متوقف شده و به انتها برسد بلکه پیوسته ادامه دارد. بنابراین آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی ... درست برخلاف تصورات ابتدائی ما که معمولاً بر این گمان هستیم که زمانی بوده و هیچ چیزی نبوده، یواش یواش خدای بزرگ موجودات را آفرید و آفرینش را شروع کرد و بعد از گذشت میلیاردها میلیارد سال باز خدای متعال، یکی یکی موجودات را از هستی ساقط می کند و آنها را به کتم عدم فرو می برد و آرام آرام صفحه وجود را از موجودات خالی می کند تا جائیکه هیچ موجودی نمی ماند و آنوقت است که آفرینش پایان می پذیرد و به نقطه پایانی خود می رسد.
در این تصور قبل از خلقت، عدم مطلق و نیستی محض حاکم بوده و بعد از مدتی وجود پیدا شده و دوباره بعد از وجود نیز عدم یکپارچه و مطلق حاکم خواهد بود.
اشکالات وارده بر قول به حدوث زمانی آن
اگر قائل شویم به اینکه عالم مسبوق به عدم بوده است بدین معنا که عالم از زمان خاصی موجود شده و قبل از آن زمان موجود نبوده است. به اصطلاح فلسفی این را قول به حدوث زمانی عالم گویند که از منظر فلسفه این قول باطل است و دارای توالی فاسده می باشد که ذیلاً به آنها اشاره می کنیم:
اشکال اول: طبق این قول، زمانی بوده که خداوند متعال هیچ مخلوقی را خلق و ایجاد نکرده بود و خودش بود و لا غیر. از آنجائیکه خدا علت تامه مخلوقات است با وجود علت تامه، تحقق و موجودیت یافتن معلول حتمی و ضروری است محال عقل است که علت تامه باشد ولی معلول نباشد. در غیر اینصورت خلف پیش می آید.
اشکال دوم : بنابراین قول، زمانی بوده که خدا هیچ موجودی را خلق نکرده بود و هنوز دست به کار خلقت نشده بود پس زمانی بوده که هیچ چیزی غیر از خدا نبوده است پس خود «زمان» بوده است یعنی قبل از اینکه خدا چیزی را خلق کند «زمان» بوده است ولی در آن بستر زمانی، هیچ شی ای از اشیاء نبوده است . حال می توان پرسید این «زمان» از کجا پیدا شده است یا بایستی بگوییم «خودش » خودش را آفریده که این امر مستحیل است چون مستلزم تقدم الشی علی نفسه است . و یا بایستی گفت معاذالله ، خدایی غیر از خدای متعال این «زمان» را خلق کرده است و یاز این هم مستحیل است زیرا ادّله توحید، خدایی غیر از خدای متعال را نفی می کند و یا باید گفت زمانی بوده که خدا زمان را نیافریده بود این هم در حین نفی زمان، موجب اثبات زما ن می شود . پس می ماند اینکه بگوییم زمان را همیشه خدا خلق می کرده است و نسبت به «پدیده زمان» دائم الفیض و دائم الفضل بوده است از آنجایی که زمان مقدرا حرکت و حرکت از عوارض ماده و جسم است پس تحقق زمان بدون وجود ماده و جسم بی معناست . نتیجه هر جایی که زمان بوده ماده و جسم و حرکت نیز بوده است .
اشکال سوم : طبق این قول مدتهای زیادی خدا بود ولی نمی آفرید . با این وصف می شود پرسید : چرا خدا نمی آفرید ؟ یا «علم به مساله خلقت» نداشت و جاهل به مسأله بود یا اینکه علم داشت ولی قادر به خلقت نبود یا اینکه علم و قدرت لازمه جهت ایجاد کائنات را داشت ولی از سر بخل، حسادت و لجاجت این کار را نمی کرد . هر انسان موحد و خداشناسی می داند که این اوصاف ( جهل ، عجز ، بخل ، حسادت ، لجاجت و ...) برای خدا نقصیه محسوب می شود و ساحت قدسی خدای متعال از این نواقص و کمبودها پاک و منزه است .
اشکال چهارم: طبق این قول خدا مدتی اراده خلق نداشت ولی بعد از گذشت زمانهایی این اراده در خدا پیدا شد و خدا خلقت و آفرینش را راه انداخت این حرف معنایش این می شود که بر خدا ارداده جدیدی حاصل شده که اراده ای که قبلاً در خدا نبود ولی بعداً پیدا شد . بنابراین قول خدا محل حوادث و تغییرات است در حالی که محال است خدا محل حوادث باشد
اشکال پنجم : طبق این قول ، انقطاع فیض پیش می آید یعنی مدتی خدا خالق نبوده ، رازق نبوده ، جوادنبوده ، کریم نبوده ، .... پس با این حساب بخش عمده ای از کمالات خدا زیر سوال میرود .
اشکال ششم: طبق حدوث زمانی عالم، ترجیح بلا مرجع پیش می آید که امری است محال بدین وجه که خدا خلقت را از زمان خاصی شروع کرده است در این حال قابل سوال است که چرا خدا از این لحظه شروع کرد ولی یک ساعت قبل یا دو ساعت قبل و .... و یا یک ساعت بعد و دو ساعت بعد... شروع نکرد از آنجایی که این زمان شروع هیچ مزیت و رجحانی بر سایر زمانها ندارد پس خدا مرتکب ترجیح بلامرجح شده است .
اشکال هفتم: قول به حدوث زمانی عالم، مخالف قاعده فلسفی « کُلُّ حادثٍ زمانیٍّ مسبوقٌ بقوةِ الوجود» است .
اشکال هشتم: این قول خلاف نظریه تطابق عوالم است .
اشکال نهم: ملاک نیازمندی موجودات ممکنه ، امکانشان است و این امکان، لازمه لاینفک ماهیت موجودات ممکنه است پس ماهیت با امکانشان از ازل طالب فیض بوده و به اصطلاح قابلیت قابل جهت دریافت اکمل بوده است . از طرف دیگر نیز چون فاعلیت حق کامل بوده بنابراین ازلاً و ابداً فیض وجود از سوی حق بر این معالیل و آفرینش جاری و ساری بوده است .
اشکال دهم : طبق قول حدوث زمانی، عالم از یک زمانی شروع شده است . و قبل از آن زمان دیگر هر چه پیش برویم دیگر اثری از خلقت دیده نمی شود . بنابراین اگر خدا «خلقت» را یک ساعت قبل از وقت فعلی اش شروع می کرد کریم تر ، جوادتر، قادرتر و عالم تر از وضعیت کنونی اش می بود پس می توانیم بی نهایت «خدایانی» تصور کنیم که از خدای کنونی که عالم را از زمان خاصی شروع کرده ، کریم تر ، جوادتر ، قادرتر و علیم تر می باشند . چون واجد کمالات بیشتر و مضاعفی هستند و خدای کنونی در مقایسه با آنها (نعوذبالله ) ناقص تر و فاقدتر است . پس خدای کنونی مستجمع تمام کمالات وخوبی ها نیست پس خدای کنونی (نعوذبالله) خدا نیست چون خدا موجودی است که به لحاظ برخورداری از کمالات و غنای ذاتی می بایستی درمرتبه ای باشد که حتی نتوان مافوق آن را تصور نمود .
«یکی بود یکی نبود»
معنای فلسفی جمله «یکی بود یکی نبود»
این جمله «یکی بود یکی نبود» بخشی از فرهنگ ما ایرانیان است. بخشی از ادبیات فرهنگی و داستانی ماست. این جمله به قدری به گوش و ذهن ما ایرانی ها آشناست که می توان ادعا نمود شاید هیچ ایرانی نباشد که این جمله را نشنیده باشد حتی تمام اقوام و زبانهای محلی، لااقل بارها معادل این جمله را در زبان و لهجه خود بکار برده اند.
جمله «یکی بود یکی نبود» هم مثل خیلی از جملات و آداب و رسومات ما ایرانی ها دارای معنی و محتوای گرانسنگی است که با دقت فلسفی، بایستی حجاب از چهره ی آن گشود.
«یکی بود یکی نبود» را چهار نوع می شود معنا کرد:
1) یکی بود و غیر از آن «یکی» چیز دیگری نبود و آن «یکی» تنها بود یعنی خدا بود ولی هیچکس و هیچ چیز دیگری غیر از خدای متعال نبود. اکثر عامه ی مردم، از جمله «یکی بود یکی نبود» همین معنا را فهم می کنند و منظور داشت همگان همین معنا و مفهوم است ولی مع الاسف باید گفت این برداشت درست نیست چون به لحاظ عقلی و فلسفی، هروقت «علت تامّه» محقق باشد ضرورتاً معلول آن نیز موجود خواهد بود. پس از آنجائی که خدای متعال «علت تامّه» مخلوقات و کائنات است پس بی معناست که بگوئیم خدا بود ولی مخلوقی نبود بدلیل اینکه محال عقلی ست که خدا باشد ولی مخلوقی نیافریده باشد.
2) یکی بود و هیچ موجودی در مرتبه و منزلت و همطراز با آن «یکی» نبود. یعنی خدا بود ولی هرگز هیچ موجودی همسنگ و همطراز با وجود خدا نبود. اگر «یکی بود یکی نبود» را اینجوری معنا کنیم دیگر انحصار و اختصار به گذشته ها نخواهد داشت بلکه همین حالا و حتی در آینده ها همین طور خواهد بود که هیچ موجودی هم رتبه و برابر با وجود خدا نیست و نخواهد بود.
3) «یکی» بود و همان «یکی» که بود نبود. این هم محال است بدلیل اینکه سر از اجتماع نقیضین در می آورد و معنا ندارد که شئ واحدی هم باشد و هم نباشد پس این معنای سون نیز باطل است.
4) «یکی بود» یعنی خدا بود و «یکی نبود» یعنی وصف زائد و اضافه ای بعنوان «یکی بودن» نبود. از آنجائیکه خدای تبارک و تعالی اصل وجود است و همه کمالات وجودی را داراست و تمام کمالاتش نیز عین وجودش است و هیچکدام از کمالات الهی، عارض و زائد بر ذات الهی نیست چون در آنصورت اشکال عدیده پیش می آید ( الواجب الوجود واجب الوجود من جمیع الجهات ). پس وصف وحدت و یکی بودن خدا نیز وصفی زائد و عارضی نیست بلکه عین وجود خداست و لایتناهی است به اصطلاح فلسفی وحدت و یکی بودن خدا، حقه ی حقیقیه است نه وحدت عددیه.
این معنا دقیق ترین و حکیمانه ترین معناست از بین چهار معنایی که برای جمله «یکی بود یکی نبود» تصور می شود.
مغالطه منطقی
دو مغالطه منطقی
مغالطه اول:
صغری: آنکس که به خدائی فرعون قائل بود او را جسم می دانست.
کبری: آنکس که فرعون را جسم می دانست در قول خود صادق بود.
نتیجه: آنکس که به خدائی فرعون قائل بود در قول خود صادق بود.
مغالطه دوم:
صغری: الانسان وحده ضاحک.
کبری: کل ضاحک حیوان.
نتیجه: الانسان وحده حیوان.
مغالطه سوم :
صغری : کل انسان حیوان
کبری : الحیوان جنس
نتیجه : کل انسان جنس.
وجود برتر است یا عدم؟
هوالحکیم
داستان فلسفی 1 (وجود برتر است یا عدم ؟؟؟)
معلم با پلاستیکی در دست وارد کلاس شد و با طمأنینه پشت میزش نشست و پلاستیک را روی میز گذاشت و نگاهش را بالا کرد و به بچه ها گفت: بنشینید.
سکوتی سنگین و سوال آمیز فضای کلاس را پر کرد. لحظاتی بر همین منوال گذشت و حس کنجکاوی بچه ها، داشت لبریز می شد.
معلم دست در پلاستیک کرد و سیبی درشت و آبدار را بیرون آورد . بعد پرتغالی و گلابی حسن به آرامی گفت: آخ جون چه گلابی درشتی. آقا معلم اجازه: ما امروز که آمدیم مدرسه، وقت نشد صبحانه بخوریم و تازه زنگ قبل هم ورزش داشتیم کلی این ور و آن ور دویدیم و...
معلم: حسن باز چشم تو به یک خوردنی افتاد و شروع کردی به نقشه کشیدن و ... باشه اگه تونستی به سوالات من جواب بدی، گلابی مال تو .
حسن: قبوله.
معلم: اگه بخواهیم مشخص کنیم که کدام یک از این میوه ها سنگین تر است چه کار باید بکنیم؟
حسن: با ترازو وزنشان می کنیم.
معلم: آفرین، پس یک ترازو داریم که وزن هرکدام از اینها را مشخص می کند، حال اگر بخواهیم مزه سیب را با مزه گلابی باهم مقایسه کنیم اینجا چه باید کرد؟
حسن؟ منظورتان چیه؟
معلم: به نظر تو سیب خوشمزه تره یا گلابی ؟
حسن: گلابی.
مصطفی: نه آقا، پرتغال.
جاوید: البته اگر سیب نباشد پرتغال بهترین میوه است.
معلم: بچه ها! رو چه حسابی بهترین هارو انتخاب کردید؟
حسن: آقا، من از بچگی گلابی رو دوست داشتم و همیشه آرزوم بود که یک باغ بزرگ گلابی داشته باشم.
معلم: ببینید؛ پس در واقع شما هرکدام با طبع و مزاج تان میوه ای را بعنوان بهترین انتخاب کردید. بعبارت دقیق تر شما هرکدام با ترازوی طبع و مزاج خودتان، مزه میوه ها را اندازه گرفتید و یکی از آنها را به عنوان سنگین ترین معرفی کردید.
معلم: درسته بچه ها؟
بچه ها: بله.
معلم: اگر خواسته باشیم بین اشعار دو شاعر قضاوت کنیم و فی الواقع آنها را وزن کنیم چه باید بکنیم.
حسن: آقا، شعری که محتوا و معنی بلندی دارد شعر بهتری است.
مصطفی: آرایه های ادبی و صناعات بدیع هم توش مراعات شده باشد.
معلم: احسنت، همینطوره بچه ها، شعری که از لحاظ مضمون عالی بوده و از لحاظ صناعات ادبی در اوج باشد و روان و طبع پسند باشد.
بچه ها، قدمای ما علمی داشتند به اسم «علم عروض» که با آن اشعار را با این معیارهایی که گفتیم، وزن می کردند. پس ما یک ترازویی جهت توزین اشعار هم داریم.
معلم: می دانید. علم منطق چه علمی؟
حسن: آقا پارسال کتاب علم منطق را خواندیم، علم منطق: علمی است که طرز صحیح فکر کردن را به ما آموزش می دهد و خطاهای فکر را بازگو می کند.
معلم: بله همین طوره، پس به عبارت دقیق علم منطق، ترازوی افکار و اندیشه هاست. ما به کمک این علم شریف به توزین افکار و اندیشه ها می پردازیم.
معلم: احمد تو بگو. فرض کنیم تو می خواهی یک واحد آپارتمانی را بخری چه کار می کنی؟
احمد: آقا به بنگاه مراجعه می کنیم.
معلم: خوب حال به بنگاه که مراجعه کردی بنگاهی، خانه ها و واحدهای مختلفی را در قسمتهای مختلف شهر را برای تو معرفی می کند. تو چگونه از بین اینها واحد مورد نظر را انتخاب می کنی؟
احمد: آقا با معیارهائی که داریم انتخاب می کنیم.
معلم: مثلاً چه معیارهائی؟
احمد: اینکه آقا مثلاً قیمتش مناسب باشد، به محل کارم نزدیک باشد، همسایه هاش آدم حسابی باشند، محیطش امن و آرام باشد و از قبیل مسائل.
معلم: آفرین پس میشه گفت : تو با این معیارهائی که داری، خانه ها و واحدهای مختلف را پیش خودت وزن می کنی و خانه مورد نظر را انتخاب می کنی بعبارت دیگر خانه ها هم به یک معنا توزین می شوند با ترازوی خاصی.
احمد: بله آقا، همینطوره.
معلم: رامین، خوابت نبره، حواست به بحث باشه.
رامین: نه آقا داریم به حرف هاتون فکر می کنیم.
معلم: پس بگو ببینم تا اینجای بحث به چه نتیجه ای رسیدی؟
رامین: اینکه آقا، هرچیزی به حسب خودش برای خود ترازوئی دارد. و ما آن را با ترازوی خاص اش توزین می کنیم.
معلم: «ما» که می گوئی منظورت چه کسانی است؟
رامین: «ما» یعنی آقا، انسانها.
معلم: همه انسانها، یعنی حتی دیوانه ها و مجانین و عقب مانده های ذهنی و حتی کودکان؟
رامین: نه آقا منظور، انسان هائی که عقل دارند.
معلم: بارک الله پس این «عقل» ماست که برای هرچیزی یک ترازوئی تعریف و تعیین کرده است.
رامین: بله همینطوره. انسان هائی که عقل ندارند این حرف ها سرشان نمیشه.
حسن: آقا ما از خیر گلابی گذشتیم، میوه هاتون برای خودتون باشه.
معلم: نه اشتباه نکنید میوه ها بهانه ای بود برای طرح این مسائل و مباحث.
معلم: بچه ها، حال اگر ما بخواهیم خود «عقل» را وزن کنیم چه کار باید بکنیم؟ مثلاً فرض کنید، خدای متعال شما را مخیر گذاشته بین «عقل» و «صد کیلو طلا» شما کدام را انتخاب می کنید؟
دانیال: آقا ما صد کیلو طلا را انتخاب می کنیم و می رویم دنبال خوشگذرانی و صفا.
جابر: عقل که نباشد صد کیلو سهله هزار کیلو هم طلا داشته باشی به درد نمی خورد. آدم دیوانه که طلا و خاک براش یکی است و هیچ فرقی ندارد.
یوسف: آقا ما تو محله مان یه دیوانه داریم که پولهایش را قایم می کند.
جابر: پس همین اندازه عقل داره که پول را می فهمد و به ارزش آن واقف است.
یوسف: راست می گوئی. اگر دیوانه، دیوانه بود حتی یک ذره هم عقل نداشت این حرف ها حالیش نبود.
معلم: پس بچه ها، «صد کیلو طلا» بدون عقل، هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
مهدی: آقا همین معادله ای که گفتی: اینکه خدا ما را بین «عقل» و «طلا» مخیر بگذارد اگر ما هیچ عقل و شعوری نداشته باشیم هیچکدام از دو طرف را نمی توانیم انتخاب کنیم، چون کسی که عقل ندارد. «عقل و غیر عقل و طلا و غیر طلا» برایش هیچ فرقی نمی کند و حتی اصلاً انتخاب کردن برایش بی معناست چون انتخاب کردن یعنی یک طرف را ترجیح دادن. که خود این، کار عقله.
معلم: احسنت یعنی می خوای بگی با «عقل» عقل را انتخاب می کنیم و تمام این حرف ها در تحت تعلیمات عقل معنا و مفهوم پیدا می کند؟
مهدی: دقیقاً
معلم: پس بچه ها، با عقل است که عقل را درک می کنیم و انتخاب می کنیم با عقل است که «فواید عقل» را درک می کنیم با عقل است که «بی عقلی» را درک می کنیم و به مضرّات آن پی می بریم پس اساساً ما وقتی از کسی می پرسیم: آیا عقل بهتر است یا بی عقلی؟ پیشاپیش به عاقل بودن طرف اقرار و اعتراف کرده ایم و به حاکمیت عقل تن داده ایم و با طرح این سؤال به اهمیت و عظمت عقل اعتراف و اذعان نموده ایم .
پس با عقل است که پدیده «بی عقلی» را درک و فهم می کنیم و این عقل است که به پدیده بی عقلی پیش ما معنا و مفهوم می بخشد و آن را مثل سایر مفاهیم و ماهیات، معنادار می سازد پس «بی عقلی» تمام هویت و قوام خود را مدیون عقل است و سر سفره عقل نشسته و از آن ارتزاق می کند. و ما به مدد عقل بی عقلی را وزن می کنیم.
حتی بچه ها اگر بر فرض این سؤال(عقل بهتر است یا بی عقلی؟) را از کسی بپرسید و آن طرف به شما بگوید«بی عقلی» بهتر است باز معنایش این است که با عقل خودش بی عقلی را انتخاب کرده است پس طرف در تحت حاکمیت عقل است. و اگر طرف دیوانه باشد و شما این سؤال را ازش بپرسید، سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود. پس جواب دادن به این سؤال مشروط به داشتن عقل است.
محسن: آقا سالبه به انتفاء موضوع یعنی چه؟
معلم: مگر در درس منطق سال گذشته نخواندید؟
محسن: چرا آقا خواندیم ولی حالا یادم نیست.
معلم: به زبان ساده یعنی اینکه چیزی از اساس و ریشه منتفی باشد.
حامد: آقا اگر اجازه بدهید گفته هاتون را با موبایل خود ضبط کنم و برای برادر بزرگم ببرم آخه اون از این حرفها و بحث ها خیلی خوشش می آید .
معلم: اشکالی ندارد .
جابر: آقا برای اینکه بحث کمی آسان و روان بشود یک مثالی بزنید.
معلم: فرض کنید از فردا، پدیدة نور از زندگی همه بشر برچیده شود و تمام اجرام آسمانی اعم از خورشید و ماه و ستارگان و غیره خاموش شوند و همه مولّدهای برق و همه آتش ها و غیره از کار بیفتند و کوچکترین نوری در پیرامون ما پیدا نباشد و جهان در تاریکی محضِ محض فرو برود آن وقت است که ما اشیاء موجود در اطرافمان را نخواهیم شناخت و اگر از اول زندگی بشر در کره زمین این تاریکی محض می بود بشر هیچ شی ای را نمی دید و هیچ تصویری از اشیاء پیدا نمی کرد پس ما با واسطه نور است که اشیاء را می بینیم یعنی قبل از آنکه شئ خارجی را ببینیم نور را می بینیم و با نور می بینیم.
اگر از اول ما انسانها در یک فضای تاریکی زندگی می کردیم هیچ وقت «نور» برای ما معنا نداشت و حتی تاریکی برای ما مفهوم نداشت، تصاویر اشیاء برای ما مفهوم نداشت. پس به کمک نور، اشیاء برای ما ظهور پیدا می کنند و نمایان می شوند. و حتی تاریکی نیز مفهوم و معنای خود را مدیون «نور» است.
معلم: محمد جواب سوال دیروزت را گرفتی؟
محمد: بله آقا. انصافاً به جواب خوب و قانع کننده ای رسیدم.
احمد: آقا مگر محمد دیروز چه سوالی کرده بود؟
معلم: محمد دیروز پرسید: آیا وجود بهتر است یا عدم؟ و علت ترجیح وجود بر عدم چیست؟
پس ما برای اینکه به این سوال جواب بدهیم و بتوانیم وجود و عدم را توزین کنیم پس خودمان به عنوان ترازو قرار می گیریم و بایستی به یکی از صورت های ذیل باشیم:
الف: بیرون از وجود و عدم باشیم یعنی نه وجود داشته باشیم و نه عدم، این منجر به ارتفاع نقیضین می شود که محال است.
ب: هم وجود داشته باشیم و هم عدم داشته باشیم و این شق منجر به اجتماع نقیضین می شود که این هم محال است.
ج: ما «عدم» باشیم در این صورت ما می شویم نیستی محض.آنوقت برای ما، «وجود و عدم»، «توزین کردن» و «ما بودن» و غیره اصلاً تصور ندارد.
د: پس بایستی «ما» وجود داشته باشیم تا بتوانیم این معادله را جواب بدهیم که «وجود بهتر است یا عدم؟» بنابر این ما خودمان وجودیم و با وجود، وجود را درک می کنیم و حتی «عدم» را نیز با وجود ادراک می کنیم. و عدم تا وقتی که بهره ای از وجود پیدا نکند مورد فهم ما واقع نمی شود. عدم که در خارج وجود ندارد چون اگر عدم در خارج وجود داشته باشد در اینصورت نیستی می شود هستی، که این اجتماع نقیضین است و محال، پس «عدم» یک اعتبار ذهنی است و یک مفهومی از سنخ سایر مفاهیم ساخته و پرداخته ذهن است که حتی بعنوان یک مفهوم در ذهن وجود دارد و از وجود برخوردار شده است. پس عدم نیز همه ی هویت و قوام مفهومی خودش را مدیون وجود است و سر سفره وجود نشسته است.
یعنی به عبارت ساده تر بچه ها، ما برای اینکه «عدم» را در برابر وجود قرار دهیم و بتوانیم آنرا وزن کنیم «عدم» محتاج وجود است تا بتواند مورد فهم ما واقع شود به این معنا که ما، به «عدم» در حیطه ذهنمان لباس وجود می پوشانیم بعد آن را با وجود برابر می نهیم.
پس بچه ها علت رجحان وجود بر عدم روشن شد؟
بچه ها: بله.
معلم: من چند دقیقه وقت دارم؟
حسن: آقا خیلی وقته زنگ خورده و مدرسه تعطیل شده است.
معلم: حسن بیا گلابی را بردار و بخور .
حسن: نه آقا، باشه برای خودتون شاید در کلاسهای دیگر مورد نیازتان باشد. و بهانه ای بشود برای طرح این بحث شیرین.
سیر مطالعاتی فلسفه
سیر مطالعاتی فلسفه در زبان عربی:
|
ردیف |
نام کتاب |
نام نویسنده |
توضیحات |
|
1 |
بدایه الحکمه |
علامه طباطبائی(ره) |
- |
|
2 |
نهایه الحکمه |
علامه طباطبائی(ره) |
- |
|
3 |
شرح منظومه |
حکیم ملا هادی سبزواری |
با تعلیقات محمد تقی آملی(ره) |
|
4 |
شرح اشارات |
بوعلی سینا |
شرح خواجه نصیرالدین طوسی |
|
5 |
الهیات شفاء |
بوعلی سینا |
با تعلیقات ملا صدرا(رض) |
|
6 |
حکمت الاشراق |
با حواشی ملا صدرا ، شرح شهزوری و قطب الدین شیرازی |
- |
|
7 |
شواهدالربوبیه |
ملا صدرا(رض) |
- |
|
8 |
اسفار |
ملا صدرا(رض) |
- |
|
ردیف |
نام کتاب |
نام نویسنده |
توضیحات |
|
1 |
درآمدی بر فلسفه اسلامی |
عبدالرسول عبودیت |
|
|
2 |
فلسفه مقدماتی |
عبدالرسول عبودیت |
|
|
3 |
ایضاح الحکمه |
علی ربانی گلپایگانی |
دو جلدی |
|
4 |
درس های شرح منظومه |
استاد مطهری(ره) |
شرح مبسوط |
|
5 |
آموزش فلسفه |
استاد مصباح |
|
|
6 |
درآمدی بر مبانی حکمت متعالیه |
عبدالرسول عبودیت |
|
|
7 |
منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران |
علامه سید جلال الدین آشتیان(ره) |
|
|
8 |
اسرارالحکم |
ملا هادی سبزواری (ره) |
با حواشی و تعلیقات علامه شعرانی (ره) |
|
9 |
بدایع الحکم |
ملا علی مدرس زنوزی(ره) |
|
|
10 |
حکمت بوعلی |
علامه حائری مازندرانی(ره) |
|
|
11 |
رحیق مختوم |
علامه جوادی آملی |
|
سیر مطالعاتی منطق
سیر مطالعاتی منطق در زبان عربی:
|
ردیف |
نام کتاب |
نام نویسنده |
توضیحات |
|
1 |
المنطق |
مظفر(ره) |
- |
|
2 |
حاشیه ملا عبدالله(ره) بر تهذیب المنطق |
تفتانی سعدالدین |
- |
|
3 |
شرح مطالع فی المنطق |
قاضی سراج الدین محمودبن ابی بکر ارموی متوفی سنه ۶۸۲ ه.ق |
قطب الدین راوندی متوفای سنه ۷۶۶ ه. |
|
4 |
شرح منظومه (قسمت منطق) |
حکیم سبزواری(ره) بخش منطق |
با تعلیقات علامه حسن زاده و با درس گفتارهای آیت الله انصاری شیرازی |
|
5 |
برهان شفاء |
بوعلی سینا |
|
سیر مطالعاتی منطق در زبان فارسی:
| ردیف |
نام کتاب |
نام نویسنده |
توضیحات |
|
1 |
منطق صوری |
دکتر محمد خوانساری (ره) |
|
|
2 |
منطق کاربردی |
علی اصغر خندان |
|
|
3 |
اشکال المیزان |
فرصت شیرازی(ره) |
|
|
4 |
اساس الاقتباس |
خواجه نصیرالدین طوسی(ره) |
با تعلیقه سید عبداله انوار |
یک شبهه منطقی - ریاضی
شبهه منطقی ریاضی
مقدمات شبهه:
مقدمه اول: من، پدر و مادری دارم.
مقدمه دوم: پدر و مادرم نیز برای خود پدر و مادری دارند و پدر و مادر آنها نیز پدر و مادری دارند.
مقدمه سوم: پدر و مادر باهم رابطه زناشوئی دارند.
مقدمه چهارم: هر زن و شوهری، قطعاً در مدتی از عمرشان بایکدیگر هم عصر و هم زمانه بوده اند.
مقدمه پنجم: فرض کنید فاصله ما با حضرت آدم ابوالبشر، هشتاد پشت بوده باشد.(گرچه فاصله ما با حضرت آدم، از هشتاد پشت بیشتر است ولی ما دستکم را فرض می کنیم)
حال با این مقدمات، از خود شروع کرده و بسوی آباء و امّهات خود که در نسلها و پشت های قبلی بوده اند حرکت می کنیم هر قدمی که برمی داریم تعداد دوبرابر مرتبه و مرحله قبل می شود.

اگر این روند را هشتاد مرتبه ادامه بدهیم به یک عدد نجومی و سرسام آوری می رسیم که قابل تصور ما نبوده و حتی توان خواندن آنرا نیز نداریم پس نتیجه این معادله چنین خواهد بود که در هشتاد پشت قبل از من افراد انسانی که بعنوان آباء و اجداد من بوده اند به تعدادی هستند که حتی کره زمین، گنجایش آنها را ندارد.
چنانکه روشن است نتیجه بدست آمده از این معادله منطقی – ریاضی برخلاف داده های دین و دستاوردهای علوم تجربی است. چون طبق گفته های دین، انسانها از قِلَّت رو به کثرت آورده اند.
(منشأ پیدایش این شبهه)
در ماه رمضان سال جاری (یعنی 89) تصمیم گرفتم برای تمام آباء و اجداد خود که واسطه برای خلقت بنده شده اند قرآن بخوانم قبل از اقدام به این کار پیش خود اندیشیدم که یک محاسبه سرانگشتی راجع به تعداد فرضی آنها داشته باشم. با کمی دقت و تأمل در دام این شبهه منطقی – ریاضی گرفتار شدم.
حال شما عزیزان این معادله را حل نموده و از این مغالطه، رفع مغلطه و ابهام بنمائید و با اینکه مقدمات این شبهه همه بدیهی و پذیرفته شده هستند درحالی که نتیجه آنها صد در صد غلط و اشتباه می باشد.
موضوعات پیشنهادی جهت پایان نامه های فلسفی
1- چیستی فلسفه
2- کارکرد و فوائد فلسفه
3- منابع و مبادی فلسفه
4- ماهیت و تعداد قواعد فلسفی
5- تشریح رابطه فلسفه و علم
6- تبیین رابطه فلسفه و عرفان
7- طرحی برای چینش منطقی مباحث فلسفی
8- دفاع از فلسفه
9- اصناف مخالفان فلسفه
10- حکمت و انواع آن از نگاه فیلسوفان
11- رابطه نقش منطق در فلسفه
12- بررسی امکان وقوع وحدت فلسفه یا تعدد فلسفه ( آیا ما یک فلسفه داریم یا می توانیم چند فلسفه داشته باشیم و همه شان هم به معنای دقیق فلسفه «یعنی وجود شناسی» باشند؟)
13- بررسی اشتراک معنوی وجود ، تاریخچه و براهین
14- بررسی اشتراک لفظی بودن مفهوم وجود ، تاریخچه ، طرفداران و ادلّه
15- کارکرد فرهنگی و اجتماعی فلسفه اسلامی
16- کارکرد علم کلام در پیشرفت و ترقی فلسفه اسلامی
17- نقش و کارکرد فلسفه در علم کلام
18- بررسی نقش و تأثیرگذاری عرفان نظری بر فلسفه ملاصدرا (رض)
19- بررسی اجمالی منابع فکری و آبشخورهای حکمت متعالیه
20- تبیین و تحلیل تأثیرگذاری امام غزالی بر فلسفه ملاصدرا(رض)
21- رابطه فلسفه و ایمان( پاسخ به این سوال که: آیا فلسفه می تواند ایمان بیافریند؟ و ...)
22- تأملی در ارتباط فلسفه و زبان
23- هستی در فلسفه مشاء
24- هستی در فلسفه ملاصدرا
25- هستی در فلسفه اشراق
26- کتابشناسی تاریخ فلسفه اسلامی
27- کتابشناسی فلسفه مشاء در جهان اسلام
28- کتابشناسی فلسفه اشراق
29- کتابشناسی فلسفه ملاصدرا
30- تأملی در هویت فلسفه اسلامی(آیا معنا دارد که فلسفه را مقیّد به قید اسلامی بکنیم؟ آیا ما فلسفه اسلامی داریم؟)
31- تأملی در علل رکود و عدم رشد بایسته حکمت عملی در جهان اسلام
32- بررسی نظریه: قرآن، عرفان و برهان از هم تفکیک ناپذیرند.
33- منزلت عقل در آیات قرآن
34- منزلت عقل از منظر روایات.
35- احصاء و تبیین اجمالی موارد اختلاف متکلمان و فیلسوفان
36- علیت و انقسامات آن از نگاه فلسفه
37- جسم از منظر فلسفه مشاء
38- خلاء از نگاه فیلسوفان
39- جسم در فلسفه صدرا(رض)
40- زمان از نگاه فلسفه اسلامی
41- حرکت در فلسفه مشاء
42- حرکت جوهری، براهین و کارکردها
43- حرکت از نگاه ملاصدرا
44- ادراک حسی در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه
45- ادراک خیالی در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه
46- ادراک وهمی در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه
47- کارکردها و نتایج تجرد خیال
48- عقل نظری از نگاه فیلسوفان اسلامی
49- عقل عملی از منظر حکمای اسلامی.
50- قوای ادراکی در حکمت مشاء
51- نقش و کارکرد طبیعیات قدیم در نظام فلسفی مشاء
52- تبیین کارکرد طبیعیات قدیم در حکمت متعالیه
53- عالم ماده در حکمت مشاء
54- عالم ماده در حکمت متعالیه
55- عالم ماده در حکمت اشراق
56- نحوه صدور کثرت از وحدت در فلسفه مشاء
57- نحوه صدور کثرت از وحدت در فلسفه اشراق
58- نحوه صدور کثرت از وحدت در حکمت متعالیه
59- قاعده «اَلواحِدُ لا یَصدرُ عَنه اِلَّا الواحِد»تبیین، تاریخ، انظار و آراء.
60- نقش اشکال هندسی در روان سازی و تسهیل زبان فلسفه مشاء.
61- روح بخاری در فلسفه مشاء.
62- مزاج از نگاه فیلسوفان اسلامی.
63- بازخوانی نوآوری های فلسفی بوعلی سینا(ره).
64- بازخوانی نوآوری های فلسفی ملاصدرا(ره).
65- بازخوانی آراء فلسفی معلم ثانی(ره).
66- بازخوانی نقدهای ملاصدرا بر حکمت مشاء.
67- بازخوانی آراء فلسفی میرداماد.
68- بازخوانی آراء فلسفی حکیم سبزواری(ره)
69- بازخوانی آراء و نوآوری های فلسفی علامه طباطبائی (ره).
70- بازخوانی آراء منطقی علامه طباطبائی (ره).
71- بازخوانی آراء فلسفی حکیم ملا علی زنوزی(ره).
72- بازخوانی آراء فلسفی علامه شعرانی(ره).
73- بازخوانی آراء فلسفی استاد مطهری(ره)
74- بازخوانی آراء فلسفی استاد مصباح یزدی.
75- بازخوانی آراء فلسفی استاد علامه حسن زاده آملی.
76- بازخوانی آراء فلسفی استاد انصاری شیرازی.
77- بازخوانی آراء فلسفی حکیم ملا رجبعلی تبریزی (ره).
78- بازخوانی آراء فلسفی ملا علی نوری(ره).
79- بازخوانی آراء فلسفی کندی(ره).
80- بازخوانی آراء فلسفی امام ابوحامد غزالی.
81- بازخوانی آراء فلسفی امام فخر رازی.
82- بررسی نقدها و انتقادات امام غزالی بر فلسفه.
83- نگاهی به جریان تهافت نویسی در تاریخ فلسفه در جهان اسلام.
84- بازخوانی آراء فلسفی و منطقی مرحوم مظفر(ره).
85- بازخوانی آراء فلسفی علامه سید جلال الدین آشتیانی(ره).
86- بازخوانی آراء فلسفی استاد جوادی آملی.
87- بازخوانی آراء فلسفی علامه رفیعی قزوینی(ره)
88- بازخوانی آراء فلسفی امام خمینی(ره)
89- بازخوانی آراء فلسفی فیض کاشانی(ره).
90- بازخوانی آراء فلسفی علامه لاهیجی(ره).
91- بررسی نقش حکیم سبزواری(ره) در ترویج فلسفه.
92- بررسی نقش علامه طباطبائی(رض) در ترویج حکمت و اشاعه فلسفه.
93- هیولی از منظر فیلسوفان اسلامی
94- سیمای «صورت» در سنت های فلسفی مشاء، اشراق حکمت متعالیه.
95- بررسی امکان یا امتناع تناسخ و انواع آن.
96- جایگاه«معصوم»در مشربهای فلسفی.
97- علل مخالفت اشاعره با فلسفه.
98- علل مخالفت معتزله با فلسفه
99- علل مخالفت اخباری ها با فلسفه
100- علل مخالفت مکتب تفکیک با فلسفه.
101- بررسی نظریه «زمان موهوم» و طیف های مختلف قائل به آن.
102- تأملی در مبانی فلسفی مسائل علم اصول.
103- تأملی در مبانی فلسفی کتاب کفایة الاصول آخوند خراسانی(ره).
104- معاد جسمانی.
105- بررسی براهین عقلی مسأله معاد.
106- بررسی و بازخوانی براهین اثبات وجود خدا.
107- برهان صدیقین، تقریرها و تاریخ.
108- بررسی دیدگاه فیلسوفان اسلامی در باب «ضرورت دین».
109- بررسی دیدگاه فیلسوفان اسلامی در باب «معجزه».
110- فلسفه خلقت از منظر فیلسوفان.
111- پدیده نوم«خواب» از نگاه حکمای اسلامی.
112- تجسم اعمال از منظر فیلسوفان.
113- خدمات ایران به فلسفه اسلامی.
114- حدوث یا قدم عالم در سنت های فلسفی اشراق، مشاء و صدرا.
115- اراده واجب الوجود.
116- علم واجب الوجود.
117- قدرت واجب الوجود.
118- نگاهی به تاریخ نقد فلسفی.
119- عقل از نگاه فیلسوفان.
120- مقایسه ای بین «عقول مجرده» با «ملائکه»، (پاسخ به این سوال که: آیا عقول مجرده در فلسفه همان ملائکه ای هستند که در دین مطرح می باشند؟)
121- مقایسه معاد فلسفه با معاد دین
122- مقایسه ای بین خدای فلسفه با خدای دین.
123- «تجرد»؛ معنا، تعریف، گستره و انواع آن.
124- مبانی فلسفی عشق.
125- ارائه راهکارهائی جهت پویائی و شکوفائی فلسفه اسلامی.
126- بازخوانی اشکالات و انتقادات امام فخر رازی.
127- کلام واجب الوجود از نگاه فلسفه اسلامی.
128- نگاهی به تهافت الفلاسفه امام غزالی.
129- شعر فلسفی(بررسی و تبیینی از خدمات شعر به زبان فلسفه در تاریخ فلسفه)
130- «ولایت» از نگاه حکماء و عرفای اسلامی
131- بررسی و بازنگاری نقدهای حکمای اشراق بر فلسفه مشاء.
132- بررسی و بازنگاری نقدهای فیلسوفان مشاء برحکمت اشراق.
133- بازنگاری نقدهای ملا صدرا(رض) بر فلسفه مشاء.
134- بازنگاری نقدهای ملا صدرا(رض) بر حکمت اشراق.
135- بازنگاری نقدهای ملا صدرا(رض) بر عرفان نظری.
136- بازنگاری نقدهای عارفان (عرفان نظری) بر فلسفه مشاء.
137- بازنگاری شخصیت عرفانی بوعلی سینا(رض).
138- تجسم اعمال، ادله و شواهد.
139- تجدد امثال.
140- پدیده وحی از نگاه فلسفه اسلامی.
141- پدیده وحی از نگاه عرفان.
142- پدیده موت از نگاه فلاسفه.
143- فناء از نگاه فلسفه و فیلسوف.
144- پدیده «حشر» در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه.
145- پدیده حشر از نگاه عرفان نظری.
146- بازنگاری آراء و نظرات کلامی – فلسفی محمدبن احمد خفری.
147- خواجه نصیرالدین(رض) از منظر ملاصدرا(رض)تأثیرات و انتقادها.
148- اصالت وجود، معنا، براهین.
149- کارکردهای اصالت وجود در فلسفه ملاصدرا(رض).
150- تشکیک وجود؛ تبیین، ادله و براهین.
151- کارکردهای تشکیک در وجود در فلسفه ملاصدرا(رض).
152- «نفس الامر»؛ تبیین و براهین.(ارتباط یابی بین مبحث نفس الامر در فلسفه، اعیان ثابته در عرفان نظری، قضایای حقیقیه در منطق، حسن و قبح عقلی در کلام، مستقلات عقلیه در اصول و...)
153- عدم؛ احکام و مباحث مربوطه در فلسفه.
154- بررسی امکان یا امتناع اعاده معدوم ....... از منظر فیلسوفان و کلامیون.
155- وجود ذهنی؛ تبیین و براهین و پاسخ به اشکالات.
156- تحقیقی در «وجود فی غیره» و «وجود لغیره».
157- «مواد ثلاث»؛ احکام و انقسامات.
158- نگاهی به احکام واجب الوجود در فلسفه.
159- تحقیقی پیرامون قاعده «الشی مالم یجب لم یوجد»، مخالف ها و موافق ها.
160- بررسی ملاک نیازمندی ممکن به علت از منظر فلسفه و کلام.
161- «ماهیت»، احکام و چرایی آن در فلسفه.
162- مقولات؛ تاریخچه و تعداد.
163- مقوله کیف؛ انقسامات و احکام آن.
164- مقوله کم؛ انقسامات و احکام آن.
165- دور؛ تبیین و ادله ابطال آن و ارجاع دور به تسلسل.
166- تسلسل؛ تبیین و احصاء براهین اقامه شده بر ابطال آن.
167- تبیینی پیرامون علت فاعلی و اقسام آن.
168- تبیینی پیرامون علت غائی.
169- واحد؛ اقسام و احکام.
170- توضیحی راجع به تقابل و اقسام آن.
171- سبق و لحوق و اقسام آندو.
172- بررسی و ارزیابی قاعده «کل حادث زمانی مسبوق بقوه الوجود»
173- باز پژوهی نظریه اتحاد علم و عالم و معلوم.
174- علم حضوری؛ اقسام، گستره و کارکردها.
175- علم حصولی؛ اقسام و احکام.
176- صفات واجب الوجود و بررسی اقوال مطروحه.
177- قضا و قدر از نگاه فلسفه
178- جبر و اختیار از نگاه فلسفه
179- عقول طولیه و عرضیه از نگاه سنت های فلسفی جهان اسلام.
180- بررسی نظریه حرکت در مجردات.
181- بررسی و بازنگاری براهین«تجرد علم».
182- بازپژوهی براهین تجرد نفس.
183- انسان از منظر فلسفه صدرا(رض).(حکمت متعالیه)
184- سیمای تناسخ در قرآن.
185- خلود اهل نار از منظر قرآن، برهان و عرفان.
186- سیمای بهشت در فلسفه.
187- جهنم از منظر فیلسوفان.
188- «مثل افلاطونی»؛ تقریر، تاریخ، ادلّه و نقدها.
189- باز پژوهی «کلی طبیعی».
190- سیمای «حمل» و انواع آن از منظر حکمت متعالیه.
191- تغییر و تحول منطق بر مبنای حکمت متعالیه.
192- کیفیت ربط حادث به قدیم از منظر سنت های فلسفی جهان اسلام.
193- جبر و اختیار از دیدگاه عرفان نظری.
194- جبر و اختیار از دیدگاه مولوی و سید حیدر آملی.
195- بررسی و احصاء براهین بر وجود عقول.
196- بررسی و احصاء براهین بر تجرد نفس.
197- بررسی و احصاء براهین بر تجرد علم.
198- مراتب عقل انسانی از نگاه حکمت مشاء و حکمت متعالیه.
199- «جزء لا یتجرأ» از منظر متکلمان و فیلسوفان.
200- لذت و درد از نگاه فلسفه.
201- خیر و شر از منظر فیلسوفان اسلامی.
202- وحدت در مجردات و مادیات.
203- فلسفه خلقت از دیدگاه فلسفه اسلامی.
204- ابتهاج ذات واجب الوجود از نگاه فیلسوفان اسلامی.
205- موضوع، مسائل و مبادی علم از منظر فیلسوفان اسلامی.
206- مبانی فکری شیخ اشراق.
207- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم سید احمد عاملی اصفهانی.
208- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم محمدبن آقا جانی.
209- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم شیخ حسین تنکابنی.
210- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم قوام الدین محمد رازی.
211- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم محمد رفیع پیرزاده.
212- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم ملا محمدباقر سبزواری.
213- بازخوانی نظرات فلسفی حکیم قاضی سعید قمی.
214- معرفی وجهه داستان نویسی حکماء اسلامی، انگیزه ها و محتوا.
215- بررسی و بازنگاری آراء فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی(ره).
216- ترسیم سیمای فلسفی خواجه(رض) از منظر ملاصدرا(ره).
217- ترسیم سیمای فلسفی بوعلی سینا از منظر ملاصدرا(ره).
218- بازنگاری آراء فلسفی حکیم عصّار(ره).
219- بازنگاری آراء و نظرات فلسفی حکیم فاضل تونی(ره).
220- بازنگاری آراء و نظرات فلسفی حکیم قمشه ای(ره).
221- بازنگاری آراء و نظرات کلامی- فلسفی ملا علی قوشچی.
222- بازنگاری آراء و نظرات فلسفی علّامه سمنانی(ره).
۲۲۳- اصالت ماهیت، ادله و قائلین
۲۲۴- کتابشناسی تاریخ فلسفه
۲۲۵- سیمای «تشکیک ماهیت» در سه سنت فلسفی جهان اسلام
۲۲۶- بازخوانی تفکرات فلسفی ملا اسماعیل خواجویی
۲۲۷- سیمای فلسفه و فیلسوف از نگاه محیی الدین عربی
۲۲۸- درنگی در تأثیرات حکومت های صفوی در اشاعه و ترویج فلسفه
۲۲۹- بازخوانی قسمتی از مباحث علم النفس که با علوم طبیعی ارتباط دارد
۲۳۰- بررسی تأثیرات انتساب غلط کتاب اثولوجیای افلوطین به ارسطو از سوی حکمای اسلام
۲۳۱- بررسی نظریات و نوآوری های منطقی آخوند ملا صدرا(رض)
۲۳۲- بازخوانی تفکرات فلسفی میرزا مهدی آشتیانی(ره)
۲۳۳- تأملی در افکار فلسفی میرزا احمد آشتیانی(ره)
۲۳۴- بازخوانی آراء فلسفی اثیرالدین ابهری
۲۳۵- بازخوانی آراء منطقی علّامه طباطبائی(رض)
۲۳۶- داستان فلسفی ، امکان، ضرورت وچالش ها
۲۳۷- بررسی تاریخ داستان فلسفی در تاریخ فلسفه
۲۳۸- داستان فلسفی در جهان اسلام ، تعداد وتاثیرات
۲۳۹- کار کرد های داستان فلسفی فیلسوفان اسلامی در فلسفه
240- امام علی (ع) و فلسفه.
241- امام رضا(ع) و فلسفه.
242- آغاز خلقت از نگاه فلسفه مشاء و حکمت متعالیه ملاصدرا.
243- معنا و مفهوم خلقت از نگاه فلسفه.
244- «قِدم انواع» از منظر بوعلی سینا و ملا صدرا.
245- ملاصدرا از منظر اندیشمندان.
246- نقش فیلسوفان در احیاء و توسعه عقل ورزی در جهان اسلام.
247- راه های شکوفائی عقل از منظر فلسفه اسلامی و فیلسوفان.
248- ضرورت شناخت نفس از منظر فلسفه اسلامی.
249- قضیه، اجزاء و اقسام.
۲۵۰- بررسی تأثیر گناه بر ادراک و معرفت از نگاه فلسفه اسلامی ، امکان یا امتناع.
۲۵۱- بازکاوی اندیشه های فلسفی عبدالرحمن جامی.
۲۵۲- رابطه نحو و فلسفه از نگاه سید علی خان کبیر.
۲۵۳- رابطه نحو و فلسفه از نگاه عبدالرحمن جامی.
۲۵۴- ترسیم سیمای «نقد فلسفه» در شعر شاعران.
۲۵۵- تحلیل اندیشه های و آراء فلسفی مولانا جلال الدین محمد بلخی.
۲۵۶- ارزیابی امکان یا امتناع «فلسفه کودک».
۲۵۷- نگاهی به براهین اثبات وجود خدا در فلسفه.
۲۵۸- نگاهی به براهین اثبات وجود خدا در عرفان نظری.
۲۵۹- عدل از نگاه فلسفه و فیلسوف.
۲۶۰- بررسی تأثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی.
۲۶۱- «جامعه» از نگاه فلسفه و فیلسوف.
۲۶۲- آزادی و دموکراسی از نگاه فلسفه و فیلسوف.
۲۶۳- برهان نظم، برهان یا دلیل، و چالش های فرا روی.
۲۶۴- تأملی در کارکرد تمثیل به «آینه و تصویر» در فلسفه اسلامی.
۲۶۵- بازکاوی نوآوری های شیخ اشراق در فلسفه اسلامی.
۲۶۶- بازکاوی فلسفه ابو عباس لوکری.
۲۶۷- بازکاوی فلسفه بهمنیار.
۲۶۸- بررسی پیامدهای استناد غلط کتاب اثولوجیا به ارسطو در فلسفه اسلامی.
۲۶۹- تأملی در مبانی و کارکردهای قاعده امکان اشرف.
۲۷۰- حدوث عالم.
۲۷۱- جسم از دیدگاه فلسفه.
۲۷۲- شفاعت از منظر فیلسوفان و عارفان.
۲۷۳- آسمان و زمین از منظر فیلسوفان و عارفان.
۲۷۴- شیاطین و جنّ از منظر فیلسوفان و عارفان.
۲۷۵- «عدد» از نگاه فیلسوف.
۲۷۶- تأثیر«تاریخ فلسفه» بر علم فلسفه.
۲۷۷- تأمّلی در سیر تاریخی مباحث فلسفه.
۲۷۸- بدیهیات، اقسام، تعداد و ملاک.
۲۷۹- تأملی در سیر تاریخی مباحث منطق.
۲۸۰- ممتنعات، اقسام و ملاک.
۲۸۱- بررسی ردّ پای سفسطه در فلسفه اسلامی.
۲۸۲- بررسی تاریخی نظریه وحدت قرآن ، عرفان و برهان.
۲۸۳- نقش ایرانیان در توسعه و اشاعه فلسفه اسلامی.
نقدی بر کلام بزرگان
مورد اول:
حضرت آیت الله جوادی آملی(دام عزه): در تفسیر تسنیم، ج1، ص 338 نوشته اند:
لازم است به این نکته عنایت کامل شود که چون خداوند هستی محض و غنی صرف است از هرچیزی، حتی از خودش بی نیاز است زیرا اگر محتاج به خود باشد و با کوشش خود نیاز خود را برطرف کند، غنی بالذات نخواهد بود. از این رو حضرت سیدالشهداء(ع) در دعای عرفه به خدا عرض می کند: «الهی انت الغنیّ بذاتک ان یصل الیک النفع منک فکیف لا تکون غنیّا عنّی»(دعای عرفه)
نقد:
چگونه قابل تصور و تعقل است که یک شی ای خودش از خودش بی نیاز و مستغنی باشد مگر شدنی است که بین خود شئ و خودش جدائی و تفکیک انداخت؟ لازمه این امر «سلب الشئ عن نفسه» می شود که به حکم عقل، بدیهی الاستحاله است حتی در موجودات امکانی که به تحلیل عقلی در ذهن ماهیتشان غیر از وجودشان است بازهم نمی توان خارجاً بین وجود آنها و خودشان فاصله افکند تا چه برسد به واجب الوجود که به گفته حکماء «ماهیته انّیته« یعنی ماهیتش عین وجودش و وجودش همان ماهیتش است.
و اما استناد به فرمایش گهربار امام حسین(ع) در دعای شریف و عالی المضمون عرفه، خالی از وجه است. و به هیچ عنوان مؤیّد و مستند این سخن نمی تواند قرار گیرد. زیرا معنای این فقره ژرف محتوا اینست که:
«ای خدا تو غنی به ذات خود هستی و نفعی از طرف تو به ذات تو عاید نگردد؛(چون بی نیاز محض و هستی مطلق هستی و کمبودی نداری تا در صدد رفع آن برآیی و ثانیاً مستحیل است که خود شئ نیاز خود را خودش با قطع نظر از تمام موجودات دیگر تأمین نماید. و ثالثاً مگر خودت غیر از خودت هستی که بخواهی علی الفرض کمبود و نارسائی خود را با خودت جبران نمائی). پس چگونه از من بی نیاز نباشی.
مورد دوم:
حضرت آیت الله سبحانی(دام عزه) در کتاب الاهیات(تلخیص الاهیات ص263) در جواب این سوال که: آیا معجزه قانون علیت را نقض می کند؟ نوشته اند:
معجزه بعنوان نقض برای قانون عام علیت به شمار نمی آید ولی قوانین حاکم بر عالم ماده و طبیعت را نقض می کند و...
نقد:
اولاً: باید پرسید پشتوانه عقلی و یا نقلی این جواب چیست؟ و جناب استاد از کدام منبع فکری به این جواب رسیده اند؟
ثانیاً: در علم منطق مبرهن است که نقیض قضیه سالبه کلیه، موجبه جزئیه است. پس همین که قبول کنیم معجزه در بخشی از عالم؛ یعنی عالم ماده به قانون علیت نقض و خدشه وارد می کند منطقا چنین نتیجه گرفته می شود که معجزه ناقض اصل علیت است.
ثالثاً: اغلب کسانی که این سوال و شبهه را مطرح کرده و جانانه از آن دفاع نموده اند منظورشان از قانون علیت، همان علیت جاری و ساری در عالم طبیعت بوده است و اساساً توجهی به ماوراء طبیعت در این جهت نداشته اند.
جواب متقن و استدلالی این سوال اینست که معجزات، قوانین و مقررات حاکم و جاری بر عالم ماده را نافی و ناقض نیستند بلکه با حفظ همین ضوابط و قوانین پدیده معجزه اتفاق می افتد. مثلاً حضرت صالح(ع) از دل کوه، شتری زنده بیرون می آورد، کوه جماد است و قطعا هر جمادی قوه و استعداد تبدیل شدن به نبات و حیوان را دارد. و بطور عادی و طبیعی این «فرآیند تبدیل» ممکن است صدها سال به طول انجامد ولی هنر و معجزه حضرت صالح(ع) اینست که روند این تغییر و تبدل را سرعت می بخشد و در عرض چند دقیقه و یا لحظه ای این امر ممکن الوقوع را واقع می سازد. پس معجزه می توان می گفت خرق عادت است نه خرق اصل علیت.
مورد سوم:
مرحوم آیت الله سید محمد حسن نجفی قوچانی در کتاب سیاحت شرق ص 229 چنین نوشته اند:
در قرائت خانه، شیخی رشتی پس از خواندن روزنامه گفت: فلانی من هرچه فکر می کنم در قول حق:«و اذ قال ربک للملائکه انّی جاعل فی الارض خلیفه ...»(سوره بقره آیه 30) حرف ملائکه بجا و بموقع بود و ایرادشان بر خلقت این مفسد و خون ریز وارد است کسی که مطلع شود بر صفحات تاریخ، بر او واضح و روشن باشد.
گفتم جناب شیخ جنابعالی فکری باطل و خیالی فاسد نموده اید.
ایرادشان بیجا بلکه ایراد برآنها از جهاتی وارد است.( اشکالات با تلخیص ذکر می شود)
اولاً: بعداز معرفت به اینکه حضرت حق، علماً و قدرتاً خیر محض است از خیر محض جز نکویی ناید. می خواستند و می بایستی تسلیم شوند.
ثانیاً: اینکه خدا آنها را طرف شور قرار داده، محض تعلیم بندگان بوده و الّا خداوند مشیر و مشار لازم ندارد. برآنها لازم بود که اقرار به جهل خود بنمایند نه آنکه مغرور شده و به خود ببالند.
ثالثاً: به همین اکتفا نکردند،تکبر و عُجب ورزیدند.
رابعاً: غیبت از آدم نمودند و تعریف از خود و هردو حرام است.
خامساً: خدا را محتاج به عبادت دانستند.
سادساً: مخبر صادق به ما خبر داده که غذای ملائکه تسبیح و تهلیل است پس آنان جهت بقاء خود و لذت خود عبادت می کنند یعنی عبادت آنها مثل نان خوردن ما است.
سابعاً: عبادت آنان فقط تسبیح و تنزیه است و عبادت بنی آدم تحمید و تشکر و تسبیح و تقدیس است پس دایره بنی آدم اوسع است. با این وضع خوب نبود که عبادت کامله و جامعه انسان را ستر نمایند و عبادت ناقصه خود را در پیشگاه خدا جلوه دهند.
ثامناً: ملائکه برخلاف انسان نه فکری و نه غصه ای و نه مرضی و نه درد دلی، نه شماتت دشمن، نه جنگی، نه زنی و نه بچه ای، نه شهوتی و نه غضبی و نه شیطانی و نه ... با این همه امنیت و آسودگی که به آنها داده شده عبادت ناقصی را که آنهم غذا و موجب بقاء آنها است نمایش دادند و به خود بالیدند. زهی نادانی و چشم تنگی و خودپسندی.
تاسعاً: ملائکه با آن تجرد از حجابهائی که انسان در فهم مطالب دارد مع ذلک آنقدر گیج و نفهم هستند که نفهمیدند که کسیکه خدا او را خلیفه خود قرار دهد البته اعجوبه روزگار و نادره عالم وجود خواهد بود.
عاشراً: معنی خلیفه چه ما وقتی که بچه بودیم و به مکتب خانه می رفتیم آخوند اگر یکی از شاگردها را خلیفه خود قرار می داد و می رفت بیرون، همان خلیفه که(چوب)تعلیمی آخوند را بدست می گرفت و به مسند آخوند می نشست ما شاگردان از او از ترس اطاعت می کردیم.مثل اینکه از خود آخوند ترس داشتیم، حال آنکه قبل از خلافت مورد اعتنا نبود و در عرض و یا پست از خودمان می دانستیم، با اینکه این خلافت مُجرّد جَعلِ صرف شاید بود مِن غَیرِ ملاکٍ وَ خُصوصیَّهٍ فیه.
چون آخوند مکتبی ها ممکن بود گُتره کار باشند و این درباره خداوند ممکن نیست که بدون ملاک و حکمت خلافت را به کسی بدهد. حالا ملائکه جعل خدائی را از آخوند مکتبی ها موهون تر گرفتند؟ و یا ما بچه های آدمی زاد فهمیده تر از ملائکه بودیم؟ یا آنکه معنی خلیفه آنطوری که ما بچه ها می فهمیم نبوده و نیست؟ اگر اولی است که آن کفر است و ماهم درباره ملائکه که «عِبادٌ مُکرَمون» هستند این گمان را نمی بریم، چنانکه آنها درباره ما بردند. برخلاف قوله تعالی:
«اِجتَنِبوا کَثیراً مِنَ الظَنِّ اِنَّ بَعضَ الظَنّ اِثمٌ»
و اگر دومی است پس ثبت المطلوبُ بالاولویّه که بچه های آدم که زرنگتر و فهیم تر از ملائک باشند پس چه خواهد بود حال بزرگان و ریش سفیدان و کلانتران؟
و اگر سومی است پس روشن است بطلان او، چون خلافت و نیابت و وکالت و وصایت و ولایت به یک معنی مستعمل هستند و یا قریب به یکدیگرند.
نقد و جرح:
اولاً: به تصریح قرآن کریم، ملائک دارای مقام عصمت هستند و به هیچ روی از امر الهی سرپیچی ننموده و عصیان نمی ورزند (تحریم، آیه 6) معلوم است که این مواردی که حضرت آیت الله قوچانی(ره) بعنوان عیب و نقص در کار ملائک برشمردنداصلاً با مقام عصمت فرشتگان سازگاری ندارد.
ثانیاً: باز به تصریح قرآن کریم، ملائک واجد مقام عبودیت و عبدیّت هستند.(انبیاء، آیه 26)و موجودی که به مرتبه و مقام عبدیّت و عبودیّت محضه واصل شود کوچکترین اثم و ذنبی از آن سر نمی زند. حتی به گفته قریب به اتفاق بزرگان، ترک اولی هم نمی کنند تا چه برسد به معاصی کبیره و ذنوب عظیم .
ثالثاً: این مواردی که مرحوم آقای قوچانی بعنوان تعییب و تنقیص در کار ملائک برشمردند با مبنای فلاسفه جهان اسلام در باب ملائک و فرشتگان سازگاری ندارد.
نکته پایانی: ظاهراً آقای قوچانی(ره) این اشکالات را از تفسیر کبیر فخر رازی اقتباس و اتخاذ نموده، چون اکثر این ایرادات و اشکالات در کلام فخر رازی در ذیل این کریمه قرآنی ذکر شده است.
بر اهل نظر و دقت مخفی نیست که جواب ها و گفته های ما در این باب بعنوان رفع اشکال از ساحت ملائکه می باشد ولی برای دفع اشکال به کتب تفسیری از جمله تفسیر قیّم المیزان مراجعه شود.
مورد چهارم:
آیت الله سید رضی شیرازی (دام عزّه) فرموده اند: آیه قرآنی: «و من کل شئٍ خلقنا زوجین»؛ من به طور قطع نمی توانم بگویم، تفسیر به رأی نمی خواهم بکنم. شاید اشاره باشد به وجود و ماهیت.(کتاب سیری در جهات علمی و اخلاقی آیت الله سید رضی شیرازی، ص 262 . نویسنده: جمشید صاعدی سمیرمی)
نقد و جرح:
اولاً: آیه می فرماید: از هرچیزی دوتا خلق کردیم، نمی فرماید: هرچیزی را دوتا خلق کردیم.
ثانیاً: ماهیت خلق شدنی نیست و خدا ماهیت را نمی آفریند چنانکه به فرموده تمام حکماء متألّه و راسخ در فن فلسفه، جَعل و خَلق به وجود تعلق می گیرد نه به ماهیت، و وجود؛ مجعول و مخلوق است نه ماهیت. ماهیت لازمه و سایه وجود امکانی است و لوازم به جَعلی جدا و مستقل از جَعل ملزوم نیاز ندارند.
ثالثاً: اگر این «شاید» استاد درست و صحیح باشد لازمه اش این خواهد بود که هر شئ ای هم وجودش و هم ماهیتش مجعول و مخلوق است. پس هم وجود و هم ماهیت هردو مورد و متعلق جَعل قرار گرفته اند پس هردو اصیل هستند که هیچ حکیمی حتی خود استاد(ص 255 از همین منبع) به آن قائل نیست.
مورد پنجم:
مرحوم علامه محمد حسین حسینی طهرانی(رض) در کتاب مفید «معاد شناسی»(ج6 از ص 176 الی 210) در صدد اقامه برهان برای اثبات معاد جسمانی مادی عنصری طبیعی برمی آیند. برخلاف ملاصدرا(ره)،در چندین جای کتاب معاد شناسی علّامه بزرگوار، توفیق اقامه این برهان را از نعمتها و الطاف خاصّه الهی بر شخص خودش می داند و خدای متعال را بابت این نعمت انحصاری و اختصاصی شاکر است.
برهان ایشان مبتنی بر هفت تا مقدمه است که اختصاراً از این قرارند:
مقدمه اول: شیئیت شئ به صورت آن است نه به ماده آن.
مقدمه دوم: صورتهای اشیاء مختلفه که مشخص و معین آنهاست از بین نمی روند و با مردن و فناء ماده در عالم طبع، صورتها محفوظ و بدون هیچ تغیّر و تبدّلی در جهان هستی و عالم دهر ثابت و باقی هستند.(انسان و افعال او از کردارهای طاعت و معصیت از قبیل صورت اشیاء هستند.)
مقدمه سوم: موجودات ملکی دارند و ملکوتی.
مقدمه چهارم: ما در این عالم طبیعت تا هنگامی که گرفتار هوی و هوس هستیم و چشممان به این عالم دوخته شده و نتوانسته ایم نظر خود را به باطن بیندازیم، همه موجودات را با همان صورتهای ظاهریه می بینیم.
مقدمه پنجم: معاد رجوع به خداست و آن در عرض این عالم نیست بلکه در طول این عالم است.
مقدمه ششم: عالم حشر(یعنی عالم جمع).
مقدمه هفتم: عالم نشر(نشر به معنای بازکردن و گستردن است).
نقد و جرح:
اولاً: چنانکه بر ناظر دقیق و ناقد بصیر پوشیده نیست مقدمات شماره (3 ، 4 ، 6 ، 7 ) شرایط لازم جهت مقدمه قرار گرفتن برای برهان را ندارند. در علم شریف منطق شرایط مقدمات برهان بطور وستوفی و مفصل بحث شده است.
ثانیاً: فلسفه برای ما سه عالم بیشتر معرفی نمی کند؛«عالم ماده»،«عالم مثال»و«عالم عقل»دیگر هیچ صحبتی از عوالمی به اسم «عالم حشر» و عالم نشر به میان نیامده است.
ثالثاً: از کجا معلوم، که حشر و نشر به این نحوی است که جناب استاد در کتاب معاد شناسی بیان فرموده اند؟چه بسا به نحو دیگری باشد! چنانکه اکثر متکلمین و عالمان دینی برداشتی متفاوت با تلقی استاد ارائه کرده اند. پس حالا که احتمال دارد برداشتها و تلقی های دیگر درست باشد. این استدلال از اتقان و استحکام می افتد چون «اِذا جاءَ الاِحتِمالُ بَطَلَ الاِستِدلال».
رابعاً: به گفته خود استاد، صورت ها باقی می مانند ولی ماده فانی و در حال تحول است پس چگونه ماده فناپذیر دوباره بر می گردد. درحالی که فیلسوفان اسلامی«اعاده معدوم بعینه» را ممتنع و مستحیل می دانند.
خامساً: اگر معاد مادی باشد حضرت استاد بایستی یک فکر اساسی به شبهه آکل و مأکول داشته باشند.
سادساً: اگر معاد مادی باشد دیگر معنا ندارد که بگوئیم قیامت در طول عالم است نه در عرض آن. پس عملاً مقدمه پنجم از استدلال استاد زیر سوال می رود.
مورد ششم:
آیت الله مکارم شیرازی(دام عزه) در ج 18 تفسیر نمونه ص 486 ؛ قائل به معاد روحانی – جسمانی هستند و جسمانی را هم از نوع جسمانی مادی می دانند نه جسمانی مثالی که در حکمت متعالیه ملاصدرا(رض) به اثبات رسیده و تمام تابعین ملا صدرا(ره) شدیداً به آن عقیده و باور دارند.
ایشان در این مورد می گوید: محققین معتقدند همان جسمی که خاک و متلاشی گشته به فرمان خدا جمع آوری می شود و لباس حیات نوینی برآن می پوشاند و این عقیده ای است که از متون آیات قرآن مجید گرفته شده است ... و به هرحال ممکن نیست کسی کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن داشته باشد و معاد جسمانی(مادی) را انکار کند و به تعبیر دیگر انکار معاد جسمانی(مادی) از نظر قرآن مساوی است با انکار اصل معاد. علاوه بر این دلائل نقلی، شواهد عقلی نیز در این زمینه وجود دارد که اگر بخواهیم وارد آن شویم سخن به درازا می کشد.
نقد و جرح:
اولاً: تمام براهین و ادله ای که برای اثبات معاد اقامه شده مربوط به اصل معاد است نه معاد جسمانی مادی.
ما حتی نه تنها یک دلیل عقلی برای اثبات مادی بودن معاد نداریم بلکه برعکس دلیل و شاهد عقلی «بر محال بودن آن» کثیراً در دسترس می باشد.
حضرت استاد گفته اند: شواهد عقلی نیز در این زمینه وجود دارد کاش از باب نمونه یک مورد از آن شواهد عقلی را ذکر می کرد.
ثانیاً: اگر معاد مادی باشد و در جهان اخرت همین بدن مادی محشور شود پس جهان آخرت نیز بواسطه وجود ماده و مادّیات در آن، عالم تزاحم و تضاد خواهد بود.
ثالثاً: لازمه معاد مادی، شبهه آکل و مأکول است.
رابعاً: چنانکه عدّه ای از فیلسوفان جهان اسلام ذکر کرده اند اگر معاد مادی باشد، ماده کره زمین بر تعداد انسانها کافی نخواهد بود.
خامساً: به اقتضای حرکت جوهری، در هر آنی ماده در حال تحول و حرکت است و با «آنِ سابق» خود متفاوت می باشد حال اگر معاد جسمانی مادی باشد نسبت به «ماده» ترجیح بلا مرجّح پیش می آید. چون معلوم و معین نیست که کدام حالت از حالات این ماده (یا به معنای دقیق تر کدام ماده از این مواد) در قیامت محشور می شود. ماده در «آنِ الف»، یا ماده در «آنِ ب»، یا ماده در «آنِ ج». انتخاب هرکدام از این مواد، ترجیح بلامرجح است چون هیچکدام از اینها بردیگری ترجیحی ندارد.
سادساً: بنابه دستاوردهای علوم تجربی، اجزاء بدن انسان در طول عمر بارها عوض می شوند. ظاهراً در هر هفت سال یکبار این سلول ها بازیافت می شوند چنانکه خود مصنف این مطلب را قبول دارد.(تفسیر نمونه ج2 ، ص 221) حال اگر معاد مادی باشد کدام ماده و اجزاء مادی از اجزاء متحول در طول حیات انسان در معاد محشور می شوند؟ بدن مادی زید 7 ساله، بدن مادی زید14ساله، بدن مادی زید 21ساله یا 28ساله، یا 35 ساله، یا 42 ساله یا ...
سابعاً: مصنف دراینجا به آیات و روایاتی که مشعر به مادی بودن معاد هست استناد می کند ولی باید گفت که آیات و روایات دیگری نیز داریم که در تأیید و تأکید مادی نبودن معاد دلالت صریح دارند. پس با مستندات ایشان به معارضه و تعارض می پردازند.
ثامناً: اینکه ایشان می فرمایند: انکار معاد جسمانی(مادی) از نظر قرآن مساوی است با انکار اصل معاد؛ اولاً: باید از استاد بزرگوار پرسید: به چه دلیل؟
ثانیاً: پس با این حساب اکثر قریب به اتفاق حکما و عرفا و محققین از علماء دین محکوم به کفر هستند. چون یا معاد مادی را قبول ندارند یا لااقل درآن تردید و تشکیک نموده اند.
تاسعاً: همانگونه که اهل دقت و نظر گفته اند، معاد بدین شکل هیچ فرقی با تناسخ ندارد.(در این خصوص به کتب فلسفی مفصل مراجعه شود)
مورد هفتم:
علامه محمد حسین طهرانی (رض) در جلد اول امام شناسی ص 73 الی 75 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ، ص 382، طبع سنگی مطلبی در باب اعتراض حضرت فاطمه زهرا(س) به سکوت امیرالمؤمنین علی(ع) می آورد که از این قرار است:
ای پسر ابوطالب مانند بچه در شکم مادر دست و پای خود را جمع کرده ای و مانند شخص متهم در گوشه ی غرفه نشسته ای، شاه بال خود را که همچون بالهای قوی باز شکاری بود شکستی، درنتیجه پرهای نرمی که برای تو ماند به تو وفا نکرد و کارگر نشد و همچون مرغ بی بال و پری که مورد هجوم پرندگان قوی واقع شود گرفتار شدی ... چهره ی خود را به ذلت و خواری سپردی، آن روز که خود را از مقام و مرتبه خود ساقط کردی؛ گرگان درنده را شکار می نمودی و اینک مگس ها تو را شکار خود نموده اند هیچ گوینده ای را از کلام ناروای خود بازنداشتی و هیچ باطلی را دور ننمودی و ...
امیرالمؤمنین علی(ع) به فاطمه(س) پاسخ داد: ... من در کار خود سستی نکرده ام و از آنچه در توان و نیروی من بود کوتاهی نورزیدم ... .
نقد: گرچه این جریان را ابن شهر آشوب نقل کرده است ولی آیا این قبیل حرف زدن با عصمت فاطمه(س)سازگاری دارد؟
ثانیاً: مگر نه این است که علی(ع) امام همه ازجمله فاطمه زهرا(س) است آیا شرعاً مأموم حق اعتراض بر امام واجب الطاعه خود را دارد؟
آیا می توان امام معصوم را به کم کاری و سستی در کار متهم کرد؟
مورد هشتم:
استاد مطهری(ره) در جلد اول حماسه حسینی (مجموعه آثار ج 17 ص 187) فرموده اند: عاشورای آن وقت ظاهراً در اواخر خرداد بوده، هوای عراق زمستانش گرم است چه برسد به نزدیک تابستان آن.
نقد: اگر تاریخ هجری قمری واقعه عاشورا را به تاریخ هجری شمسی تطبیق دهیم قطعا اواخر خرداد نمی شود بلکه روز عاشورای سال شصت و یکم هجری مصادف می شود با دوشنبه بیستم مهرماه سال پنجاه نه شمسی(20/7/59).
محاسبه و تطبیق دو تاریخ قمری و شمسی از دو راه ممکن است :الف: از راه زیج
ب: با روش ریاضی و بدون مراجعه به جدول زیج
مورد نهم: (ادامه دارد...)


















