ابطال قول به حدوث زمانی عالم
هوالحکیم
آغاز آفرینش(ابطال قول به حدوث زمانی عالم)
به اعتبار مباحث فلسفی و گفته های فیلسوفان، آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی. یعنی اگر در محور زمان به عقب برگردیم و به گذشته ها سفر کنیم هراندازه سیر و حرکت کنیم هیچوقت از امتداد زمان خارج نمی شویم و به جائی نمی رسیم که قبل از آن آفرینش نبوده باشد و ما به هیچ روی به نقطه ای نمی رسیم که بتوانیم ادعا کنیم این نقطه سرآغاز زمانی آفرینش است و در جهت آینده و آتیه نیز سخن بر همین منوال است یعنی به هر میزان روی خط زمان به پیش برویم به جائی نمی رسیم که خط زمان متوقف شده و به انتها برسد بلکه پیوسته ادامه دارد. بنابراین آفرینش نه آغاز زمانی دارد و نه پایان زمانی ... درست برخلاف تصورات ابتدائی ما که معمولاً بر این گمان هستیم که زمانی بوده و هیچ چیزی نبوده، یواش یواش خدای بزرگ موجودات را آفرید و آفرینش را شروع کرد و بعد از گذشت میلیاردها میلیارد سال باز خدای متعال، یکی یکی موجودات را از هستی ساقط می کند و آنها را به کتم عدم فرو می برد و آرام آرام صفحه وجود را از موجودات خالی می کند تا جائیکه هیچ موجودی نمی ماند و آنوقت است که آفرینش پایان می پذیرد و به نقطه پایانی خود می رسد.
در این تصور قبل از خلقت، عدم مطلق و نیستی محض حاکم بوده و بعد از مدتی وجود پیدا شده و دوباره بعد از وجود نیز عدم یکپارچه و مطلق حاکم خواهد بود.
اشکالات وارده بر قول به حدوث زمانی آن
اگر قائل شویم به اینکه عالم مسبوق به عدم بوده است بدین معنا که عالم از زمان خاصی موجود شده و قبل از آن زمان موجود نبوده است. به اصطلاح فلسفی این را قول به حدوث زمانی عالم گویند که از منظر فلسفه این قول باطل است و دارای توالی فاسده می باشد که ذیلاً به آنها اشاره می کنیم:
اشکال اول: طبق این قول، زمانی بوده که خداوند متعال هیچ مخلوقی را خلق و ایجاد نکرده بود و خودش بود و لا غیر. از آنجائیکه خدا علت تامه مخلوقات است با وجود علت تامه، تحقق و موجودیت یافتن معلول حتمی و ضروری است محال عقل است که علت تامه باشد ولی معلول نباشد. در غیر اینصورت خلف پیش می آید.
اشکال دوم : بنابراین قول، زمانی بوده که خدا هیچ موجودی را خلق نکرده بود و هنوز دست به کار خلقت نشده بود پس زمانی بوده که هیچ چیزی غیر از خدا نبوده است پس خود «زمان» بوده است یعنی قبل از اینکه خدا چیزی را خلق کند «زمان» بوده است ولی در آن بستر زمانی، هیچ شی ای از اشیاء نبوده است . حال می توان پرسید این «زمان» از کجا پیدا شده است یا بایستی بگوییم «خودش » خودش را آفریده که این امر مستحیل است چون مستلزم تقدم الشی علی نفسه است . و یا بایستی گفت معاذالله ، خدایی غیر از خدای متعال این «زمان» را خلق کرده است و یاز این هم مستحیل است زیرا ادّله توحید، خدایی غیر از خدای متعال را نفی می کند و یا باید گفت زمانی بوده که خدا زمان را نیافریده بود این هم در حین نفی زمان، موجب اثبات زما ن می شود . پس می ماند اینکه بگوییم زمان را همیشه خدا خلق می کرده است و نسبت به «پدیده زمان» دائم الفیض و دائم الفضل بوده است از آنجایی که زمان مقدرا حرکت و حرکت از عوارض ماده و جسم است پس تحقق زمان بدون وجود ماده و جسم بی معناست . نتیجه هر جایی که زمان بوده ماده و جسم و حرکت نیز بوده است .
اشکال سوم : طبق این قول مدتهای زیادی خدا بود ولی نمی آفرید . با این وصف می شود پرسید : چرا خدا نمی آفرید ؟ یا «علم به مساله خلقت» نداشت و جاهل به مسأله بود یا اینکه علم داشت ولی قادر به خلقت نبود یا اینکه علم و قدرت لازمه جهت ایجاد کائنات را داشت ولی از سر بخل، حسادت و لجاجت این کار را نمی کرد . هر انسان موحد و خداشناسی می داند که این اوصاف ( جهل ، عجز ، بخل ، حسادت ، لجاجت و ...) برای خدا نقصیه محسوب می شود و ساحت قدسی خدای متعال از این نواقص و کمبودها پاک و منزه است .
اشکال چهارم: طبق این قول خدا مدتی اراده خلق نداشت ولی بعد از گذشت زمانهایی این اراده در خدا پیدا شد و خدا خلقت و آفرینش را راه انداخت این حرف معنایش این می شود که بر خدا ارداده جدیدی حاصل شده که اراده ای که قبلاً در خدا نبود ولی بعداً پیدا شد . بنابراین قول خدا محل حوادث و تغییرات است در حالی که محال است خدا محل حوادث باشد
اشکال پنجم : طبق این قول ، انقطاع فیض پیش می آید یعنی مدتی خدا خالق نبوده ، رازق نبوده ، جوادنبوده ، کریم نبوده ، .... پس با این حساب بخش عمده ای از کمالات خدا زیر سوال میرود .
اشکال ششم: طبق حدوث زمانی عالم، ترجیح بلا مرجع پیش می آید که امری است محال بدین وجه که خدا خلقت را از زمان خاصی شروع کرده است در این حال قابل سوال است که چرا خدا از این لحظه شروع کرد ولی یک ساعت قبل یا دو ساعت قبل و .... و یا یک ساعت بعد و دو ساعت بعد... شروع نکرد از آنجایی که این زمان شروع هیچ مزیت و رجحانی بر سایر زمانها ندارد پس خدا مرتکب ترجیح بلامرجح شده است .
اشکال هفتم: قول به حدوث زمانی عالم، مخالف قاعده فلسفی « کُلُّ حادثٍ زمانیٍّ مسبوقٌ بقوةِ الوجود» است .
اشکال هشتم: این قول خلاف نظریه تطابق عوالم است .
اشکال نهم: ملاک نیازمندی موجودات ممکنه ، امکانشان است و این امکان، لازمه لاینفک ماهیت موجودات ممکنه است پس ماهیت با امکانشان از ازل طالب فیض بوده و به اصطلاح قابلیت قابل جهت دریافت اکمل بوده است . از طرف دیگر نیز چون فاعلیت حق کامل بوده بنابراین ازلاً و ابداً فیض وجود از سوی حق بر این معالیل و آفرینش جاری و ساری بوده است .
اشکال دهم : طبق قول حدوث زمانی، عالم از یک زمانی شروع شده است . و قبل از آن زمان دیگر هر چه پیش برویم دیگر اثری از خلقت دیده نمی شود . بنابراین اگر خدا «خلقت» را یک ساعت قبل از وقت فعلی اش شروع می کرد کریم تر ، جوادتر، قادرتر و عالم تر از وضعیت کنونی اش می بود پس می توانیم بی نهایت «خدایانی» تصور کنیم که از خدای کنونی که عالم را از زمان خاصی شروع کرده ، کریم تر ، جوادتر ، قادرتر و علیم تر می باشند . چون واجد کمالات بیشتر و مضاعفی هستند و خدای کنونی در مقایسه با آنها (نعوذبالله ) ناقص تر و فاقدتر است . پس خدای کنونی مستجمع تمام کمالات وخوبی ها نیست پس خدای کنونی (نعوذبالله) خدا نیست چون خدا موجودی است که به لحاظ برخورداری از کمالات و غنای ذاتی می بایستی درمرتبه ای باشد که حتی نتوان مافوق آن را تصور نمود .